دانستنیها ( بخش هفتم)
علم چگونه آغاز شد؟
وقتی درباره یک عالم می اندیشید، چه چیزی به مغزتان خطور می کند؟ تا قبل از قرن هفدهم، اگر مردم می خواستند یک مشکل را حل کنند یا چیزی را بفهمند فقط مطالبی را که قبلاً درباره این موضوع ها نوشته شده بود، می خواندند و یا به اشخاص به اصطلاح صاحب نظر مراجعه کرده و نظر آنها را جویا می شدند. ولی به زودی بعد از سال 1600، «گالیله»، روش تازه ای را در این زمینه بدعت گذارد. یعنی او شروع به آزمودن چیزهای مختلف کرد تا ببیند چه اتفاقی می افتد. به عبارت دیگر «گالیله» مشغول «تجربه کردن » شد. کم کم عده دیگری هم روش گالیله را در پیش گرفته و شخصاً شروع به آزمودن و مطالعه چیزهای مختلف کرده و بعد نتیجه مشاهدات خود را بر روی کاغذ آوردند. بنابراین همانطور که حقایق بیشتری، روشن و آشکار می شدند، متوجه نکته دیگری نیز شدند که و آن، این که خیلی از این واقعیات به هم دیگر مرتبط می شدند. بنابراین تمام این ارتباط ها، خلاصه شده و به صورت «اصول علمی» تدوین گردیدند که خود آنها هم راهنمای تجربیات دیگری شدند. به این طریق، جمع این اطلاعات و دانش ها، «علم » نامیده شد و به سرعت هم شروع به توسعه و پیشرفت نمود. همانطور که «علم» رشد می کرد، ارتباطات طبیعی بین واقعیات، زمینه وسیع علم را به قسمت های کوچک تر منقسم کرد. مثلاً «علوم طبیعی» که درباره محیط طبیعی اطراف ما بحث می کند. «علوم اجتماعی» که درباره رفتار نوع بشر و زندگی گروهی بحث می کند. تمام این علوم یا مقدماتی هستند یا پیشرفته، زیرا با واقعیات سر و کار دارند. در علوم «عملی» این حقایق یا اصول برای انجام یا ساخت به کار می روند. علم داروسازی، علم طب، علم احدادث جنگل، الکترونیک و مهندسی نمونه هائی از علوم «عملی» هستند.
رختشویی را چه کسی متداول کرد؟
هر کجا که بشر زندگی می کند «رخت شستن» یکی از مشکلات است که باید از عهده اش برآید. کمله «لاندری» یا لباسشوئی در اصل ریشه جالبی دارد. چون در زمان های قدیم رسم بوده که نوعی «اسطوغودوس» روی لباسها شسته می گذاشته اند تا آنها را معطر و خوشبخو کنند. کلمه فرانسه این اسطوخودوس، کلمه «لاواند» می باشد. بنابراین در آن زمان، به زن هائی که لباس می شسته اند، «لاواندیر» خطاب می کرده اند. بدین ترتیب کلمه «لاندری»، یعنی لباسشویی و «لاندرس» یعنی زن رختشوی و اتو کش از این کلمه فرانسه آمده اند. در تمدن ابتدائی بشر، برای شستن لباس طریقه های متفاوتی به کار می رفته است. در نقوش روی مقبره های مصر باستان تصاویری وجود دارند که برده ها را در حال شستن لباس نشان می دهند. این برده ها در روی یک سنگ سیاهرنگ شیبدار مشغول شستن رخت بودند و آب هم توی آبشخوری که زیر میز قرار گرفته می ریزد. در روم قدیم هم، چون البسه بیشتر از پشم بوده است، بنابراین طریقه ماهرانه ای برای شستن این نوع البسه لازم بوده تا از ریخت و اندازه نیفتند. به این علت رومی ها، البسه شان را به یک رختشوی خانه عمومی می فرستادند که در آنجا، همگی رختشوی ها مرد بوده و بنام «فولر» معروف بودند. این فولرها دو کار انجام می داده اند: اول این که لباس نو می بافتند، دوم البسه پوشیده را تمیز می کردند. بدین ترتیب که به وسیله نم زدن و فشردن پارچه های پشمی، لکه های چربی آنها را می گرفتند. این «فولرها»، تا قرن ها هم به کار خود ادامه داده و حتی یک صنف «فولر» هم در انگلستان تشکیل شد. در آن موقع برای شستن لباس ها، با چوب زدن چرک لباس را پاک می کردند که در زمان های پیش از آن، این کار با لگدمالی لباس ها انجام می شده است! چندین قرن، روش شستن لباس در لباسشوئی های بریتانیا شبیه به همان روشی بوده که در روم و یونان قدیم، برای شستن لباس به کار می رفته است. یعنی لباس ها را فقط با آب و بدون به کار بردن صابون می شسته اند. چون در آن موقع صابون چیز خیلی گرانی بوده است. اما کار چوب زدن لباس ها کم کم جای خود را به ماشین داد یعنی به جای انسان، این زحمت را کشید.
فولاد زنگ نزن چیست؟
فولاد یکی از مهم ترین آلیاژها است. همه ساله میلیون ها تن از آن در جهان تولید می شود. این فلز مصـرف های بسیار گوناگونی دارد. از لوازم آشپزخانه گرفته تا ریل های سنگین راه آهن، همه را از فولاد می سازند. آلیاژ فولاد از آمیختن « کربن » با « آهن » درست می شود. اما فولاد زنگ نزن یکی از مهم ترین انواع آلیاژ فولاد می باشد. کشف این آلیاژ جدید، بدین گونه رخ داد که روزی دانشمندان متوجه شدند که اگر بر فولاد، حدود 10 تا 20 درصد فلز « کُرُم » و اندکی « نیکل » بیفزایند، فولادی به دست می آید که در برابر اکسایش و زنگ زدگی و حمله اسیدها، مقاومت خواهد کرد. پس فولاد زنگ نزن همان فولاد معمولی است که مقداری کرم و گاهی نیز اندکی نیکل بر آن افزوده اند. مصارف فولاد زنگ نزن بسیار است. ما در زندگی روزانه ی خود با صدها جنس سر و کار داریم که همه از فولاد زنگ نزن، ساخـته شده اند. مانند: چاقو، دستگیره ی در، سر چوگان گلف، لوازم برقی، وسایل ماهی گیری و بسیاری از چیزهای دیگر. فولاد زنگ نزن بسیار خوب صـیقل می خورد و براق می شود. از این رو، می توان از آن به جای آینه و نورافکن نیز استفاده کرد. در جایی که آینه شیشه ای، در معرض شکستن باشد به جایش فولاد زنگ نزن را همچون آینه، قرار می دهند.
چیـنی چیست؟
چینی ظریف ترین و گرانبهاترین سفالینه به شمار می رود. چینی دارای این امتیازها است: شیشه مانند و ترد است، در ضمن محکم و قابل استفاده می باشد، و از همه بالاتر آن که نیم شفاف است. پس اگر ظرفی را نیم شفاف نیافتید یقین بدانید که آن هرگز چینی نمی باشد. واژه انگلیسی چینی از واژه ایتالیایی «پرسلانا» گرفته شده که بر نوعی صدف دریایی اطلاق می شود. اجزای اصلی چینی عبارتند از دو ماده معدنی به نام: 1 - کائولن، که خاک رس بسیار خالص و سفیدی است. 2 – فلدسپار . علت آن که به این نوع ظرف ها « چینی » می گویند آن است که قرن ها پیش، نخست مردم چین بودند که این مواد را پیدا کردند و ظرف های چینی را به عمل آوردند. برخی گفته اند که حـدود 200 سال پیش از میلاد مسیح ظرف های چینی در کشور چین رواج پیدا کرده بود. قرن ها از آن روزگار بگذشت و هنوز کسی در جهان از راز چینیان آگاه نبود. چه، آنان نمی گذاشتند کسی به اسرار هنرشان پی ببرند. سپس اشیای چینی مربوط به خاندان سلطنتی مینگ، ساخته قرن14، به کشورهای مغرب زمین راه یافت. عرب ها نیز دشت های آسیا را در نوردیدند و ظرف های چینی را به کشور خود به ارمغان آوردند. و بالاخره جهانگردان پرتغالی نیز در قرن 16 به سرزمین چین رفتند و هنگام بازگشت اشیای گران بهای چینی را با خود سوغات آوردند. در اروپا، ملکه ی الیزابت یکی از نخستین ستایشگران ظرف های چینی بود. وی دو فنجان بسیار گرانبها داشت، یکی سفید و دیگری سبز. « شرکت هند شرقی » در انگلستان چینی وارد می کرد و در قرن 17 بر میزان واردات خود بیفزود. پیش از آن که انگلیسی ها با چینی آشنا شوند، خود ظرف های سفالی زمختی می ساختند. بعد سفال گران آن کشور به تقـلید از چینیان پرداخـته، سفالیـنه های خود را به طرح ظرف های چینی درآوردند. از آن پس اینان نیز، نام ظرف های سفالی خود را چینی نهادند. امروزه در انگلستان و امریکا چینی در انواع بسیار گوناگونی ساخته می شود. انگلستان، آلمان و فرانسه، چینی های بسیار ظریفی می سازند که برای کلکسیونرها بسی جالب می نماید.
ترانزیستور چیست؟
ترانزیستور در 1948 اختراع شد. ازآن پس دستگاه های متنوع و جالبی با استفاده از ترانزیستور پیوسته پدید آمدند، مانند: رادیوی جیبی، سمعک، دستگاه های فرستنده رادیویی، کامپیوترهای الکترونیکی، هواپیما و حتی موشک ها. کار ترانزیستور همان کار « لوله خلأ » است. لوله خلأ برای فزون سازی ( یا تقویت ) امواج الکتریکی به کار می رود، یعنی امواجی که مثلاً از فرستنده رادیو یا تلویزیون پخش می شوند. این امواج باید حتماً تقویت شوند و گرنه دستگاه رادیو و تلویزیون منزلتان صدا و تصویر ضعیفی به شما تحویل خواهند داد. ترانزیستور نیز همین گونه مانند « لوله خلأ » برای فزون سازی امواج نور و صدا به کار می رود. ولی از آن بسیار کوچک تر بوده، هرگز نمی سوزد و مصرف برقش هم خیلی کمتر می باشد. در « لوله خلأ » جریان های الکتریکی درحال عبور از خلأ، کنترل می شوند. ولی در « ترانزیستور » کنترل این جریان ها در حال عبور از میان جسم جامدی انجام می پذیرد، و به همین دلیل است که آن را فزونساز جامد گونه نامیده اند. ترانزیستور از ژرمانیوم و سیلسیوم ساخته می شود. این اجسام نیمه رسانا می باشند. نیمه رسانا به اجسـامی می گویند که ضعیف تر از فلزها، مانند مس. و قوی تر از اجسام دیگر، مانند شیشه، جریان برق را انتقال می دهند. فایده اشیای نیمه رسانا آن است که جریان الکتریکی را با هر دو بار مثبت و منفی، انتقال می دهند. با توضیح این مطالب، چنین دریافتیم که ترانزیستور وسیله ای است برای فزونسازی جریان الکتریکی؛ و در واقع نوعی لامپ کنترل به شمار می آید. از باب مثال، رادیوی جیبی شما با یک فشار الکتریکی، امواج را از فرستنده ایستگاه رادیو می گیرد. نیروی برق این رادیو به وسیله پیل هایش تأمین می شود. بعد ترانزیستور، همین جریان برق را تقویت می کند و در نتیجه صدای قوی و بلندی از رادیوی شما در می آید. ترانزیسـتور خیلی کم به برق نیاز دارد. حتی در مقایسه با لوله خلأ می توان گفت که نیروی برقی هزار بار ضعیف تر از آن برای ترانزیستور لازم است. ترانزیستور را می توان در حجم های بسیار کوچکی – اگر چه به اندازه یک مداد پاک کن – درست کرد؟
پرچم برای اولین بار چه موقع مورد استفاده قرار گرفت؟
پرچم چیست؟ پرچم عبارت از یک نشانه یا علامتی است که از پارچه درست می شود. ضمناً باید قابل حمل بوده و جائی نصب شود و یا بتواند به اهتزاز در بیاید. پرچم به منظور متمایز کردن افراد یک ملت یا سازمانی خاص، حمل شده یا به کار می رود. تاریخچه فکر درست کردن پرچم، احتمالاً به هزاران سال پیش بر می گردد زیرا شکارچیان و یا جنگجویان اولیه بودند که این فکر را ایجاد کردند. چون می خواستند اطمینان داشته باشند هم دوستان و هم دشمنانشان بتوانند آنها را تشخیص داده و بفهمند که آنها خیال جنگ دارند یا صلح و دوستی. این پرچم های اولیه احتمالاً از پوست حیوانات یا پرندگان ساخته می شده است. در مصر باستان تیر چوب بلندی را حمل می کرده اند که مجسمه فلزی یک پرنده یا یک حیوان و یا هر چیز دیگری، در بالای آن قرار داشته است. اولین پرچم های پارچه ای که در دنیا ساخته شد، توسط چینی ها و هندی ها بود. معروفست که چینی ها، 1100 سال قبل از میلاد، دارای پرچم پارچه ای بوده اند. در اوایل حکومت روم، سربازان رومی، تیرهای چوبی که شکل و ترکیب حیوانات مختلف در بالای آنها نصب شده بود، با خود حمل می کردند. بعد آنها هم شروع به استفاده از پرچم های پارچه ای کردند. در قرون وسطی، پرچم از هر نوعی، در اروپا بسیار متداول شد. سربازان جنگ های صلیبی، در جنگ های مذهبی با خود پرچم حمل می کرده اند. بعضی از خانواده های سلطنتی و اشرافی هم از پرچمی که علامت مخصوص خانوادگیشان را داشت، برای مشخص کردن خود استفاده می کردند. احتمالاً قدیمی ترین پرچم ملی، پرچم کشور دانمارک است. این پرچم عبارت از صلیب سفیدی است که روی یک زمینه قرمز رنگ نقش بسته است. و طبق روایت افسانه ای، تاریخچه آن به سال1219می رسد.
چرا مردم می خواستند مدرسه داشته باشند؟
بشر از زمان های خیلی خیلی ابتدائی، به صورت گروهی زندگی کرده است. هر گروهی سعی داشته تا آنجا که ممکن بوده این اتحاد را حفظ کرده و راه هائی بیابد که حتی وقتی فرد فرد اعضای گروه از دنیا می روند، گروه باز هم بتواند به حیات خود ادامه بدهد. بنابراین برای این منظور، یعنی علاقه به بقاء و ادامه حیات، لازم بود که اعضای مسن تر گروه هر آنچه که فرا گرفته و تجربه کرده بودند به بچه ها و جوان ترها بیاموزند تا آنها هم بتوانند مشکلات و مسائلی را که با آنها روبرو می شدند خود حل و فصل کنند. جوانان همچنین برای این که بتوانند آداب و رسوم و دانش و مهارت های گروه را اموخته و یا اجرا کنند باید آموزش می دیدند. بنابراین فکر و عقیده «آموزش » حتی سالها قبل از این که مدارس به وجود بیایند، قوت گرفت. بالاخره موقعی که حروف اختراع شد ایجاد مدارس ضرورت یافت. چون ابتدا آموزش خاصی لازم بود که بتوانند به این نشانه ها یعنی حروف مسلط شوند. زیرا وجود این نشانه ها امکان جمع آوری دانش ها را در یک جا فراهم آورد که قبلاً چنین امکانی وجود نداشت. مسلم بود که زندگی عادی در گروه، نمی توانست امکان این نوع آموزش خاص را فراهم کند، بنابراین یک سازمان مخصوصی لازم بود که تا وظیفه آموزش گروه را بر عهده بگیرد، این سازمان مخصوص همان «مدرسه» بود. هیچکس به درستی نمی داند که اولین مدرسه کی به وجود آمد. ولی می دانیم که در مصر و احتمالاً در چین و بعضی از کشورهای در 5000 یا 6000 سال پیش، مدارسی وجود داشته اند. در حقیقت، فکر آموزش برای عموم، که یکی از راه های پیشرفت و توسعه جوامع بشری است، تا قرن هیجدهم، به صورت امروزی مسأله، قوت نگرفته بود. شاید در حدود همین 100 سال پیش بود که تحصیل برای هر کودکی حق مسلم و ضروری او شناخته شد.
مذاهب چگونه پدید آمدند؟
امروزه مذاهب اصلی در دنیا عبارتند از هندو، بودائی، پیروان کنفوسیوس، تائوئیست ها، شینتوها، زردتشی ها، یهودی ها و مسیحی ها و مسلمان ها. مذهب هندو در هندوستان، حدود 3000 سال قبل، به وجود آمد. بنیانگذاران این دین به «برهما» یعنی اولین و بزرگترین
خدایشان معتقد بودند و می گفتند «برهما» آنها را آفریده و ضمناً دارای چندین خدای دیگر نیز بودند. بودا که یک معلم بزرگ مذهبی بود، در حدود 3000 سال پیش می زیسته است. در مذهب او هیچکس نباید به خدا یا خدایانی معتقد باشد، بلکه طبق فلسفه بودا، هر کس باید نفس خود را پاک و منزه نگاه دارد تا از امراض شیطان و سایر رنج ها در امان باشد. دین بودا دارای فرقه ها و اشکال مختلفی است. بعد می رسیم به «کنفوسیونیسم» که بر مبنای تعلیمات کنفوسیوس پایه گذاری شده است. کنفوسیوس فیلسوفی بوده که در شانزده قرن قبل از میلاد می زیسته است و فلسفه او به طور کلی بر طرز سلوک و رفتار مردم با یک دیگر استوار بوده است. یعنی طبق فلسفه او باید به مردم با یک دیگر مهربان و خوب باشند. «تائوئیسم» از یک کتاب کوچک به نام «تائوته کینگ» بیرون آمده است که به ویله لو – تسه در شانزده قرن قبل از میلاد نوشته شده است. او در این کتاب، پیروان خود را به جستجو و دنبال کردن راه طبیعی زندگی دعوت می کند. شینتو، که مذهب ابتدائی ژاپنی ها بوده است، بعدها توسط معلمین و مدعیان بسیاری که اکثر چینی بودند، اصلاح و تعدیل گردیده است. مذهب زرتشتی، از تعلیمات زرتشت، ناشی شده است که یک پیامبر ایرانی بوده است. زرتشت احتمالاً در هفت قرن قبل از میلاد، به دنیا آمده است. این مذهب، «اهورامزدا» را به عنوان خدای یگانه بزرگ معرفی می کند. مذهب اسلام، بر پایه تعلیمات حضرت محمد (ص)، بنا شده است که یک پیامبر عرب بوده و در قرن ششم بعد از میلاد، می زیسته است. مذهب یهود، از قدیمی ترین مذاهب قائل به توحید است. که از فلسطین، که اولین خانه یهودی ها بوده است ریشه گرفته و بعد به وسیله یهودی ها به هر جا که سفر کردند راه یافته است. بالاخره دین مسیح بر پایه «عیسی مسیح » (ع) پایه گذاری شده که بین هشت تا چهار سال قبل از میلاد، در فلسطین به دنیا آمده است.
ژلاتین چیست؟
گاهی پس از صرف غذا در میهمانی برایتان دسر ژله می آورند. آیا هیچ می دانید که ژله از استخوان حیوانات درست شده است؟ آری، این به راستی حقیـقت دارد که ژلاتین را از استخوان حیوانات به دست می آورند. ولی چنان خوب و به گونه ای بهداشتی آن را تهیه می کنند که ما از خوردنش لذت می بریم و هرگز به خود زحـمت این اندیشه را نمی دهیم که ببینیم اصل آن چه بوده است. برای تهیه ژلاتین، استخوان های اسفنجی و تمیزی را انتخاب می کنند. نخست طوری به عملشان می آورند که پاره ای از موادشان زدوده می گردد. سپس با آب داغ و بخا ، بار دیگر این استـخوان ها را به عمل می آورند. چربی های استخوان بر روی آب می ایستد که با کف گیر، آن ها را دور می ریزند. آن گاه از مایعی که باقی مانده به وسیله ی تبخیر ژلاتین تهیه می کنند. ژلاتین را در بازار به اشکال گوناگون به فروش می رسانند. گاهی به صورت ورقه های نازک، گاهی پولک وار، گاهی هم ریز ریز و بالاخره گاهی نیز به صورت گرد، آن را به مشتریان عرضه می کنند. برای تهیه ی دسر ژله از محلول های سرد شده ژلاتین ( حدود 2 درصد ) استفاده می کند و بر آن شکر، وانیل، شکلات و آب میوه نیز می افزایند. ژله میوه ای خاصیت ژلاتینی خود را از پکتین به دست می آورد. پکتین در بسیاری از میوه ها یافت می شود. آگارگار نیز نوعی ژلاتین است که در « مالزیا » از جلبک های سبز دریا تهیه می شود. چون ژلاتیـن را از استخوان حیوانات می گیرند، پس نوعی پروتئـین خالص به شمار می رود و هضمش نیز بسیار سریع است. به همین دلیل برای افراد ناتوان غذای مناسبی می باشد. ژلاتین به همراه خوراکی های دیگر بسـیار مصـرف می شود. مثلاً آن را به بستنی و برخی از شیرینی ها می زنند تا هم نرم شوند و هم شکرک و یخچه در درونشان شکل نگیرد. ژلاتین در داروسـازی نیز ارزش بسیار دارد. بسیاری از قرص ها و کپسول ها یک رویه ی ژلاتینی دارند تا مزه ی آن ها را نچـشیم، در ضمن چون ژلاتین زود هضم است، اثر دارو را در معده نیز سریع تر می نماید. ژلاتین را در عکاسی نیز مورد استفاده قرار می دهند. لایه نازکی که بر روی فیلم های عکاسـی کشیده شده از ژلاتین و « املاح نقره » فراهم گردیده است. املاح نقره که به نور بسیار حساسند با ژلاتین فیلم مخـلوط می شوند. ژلاتین به گونه ای آن املاح را بر سر جای خود نگاه می دارد که وقتی نور به درون دوربین بتابد، تصویر درست و خوبی بر صفحه فیلم نقش ببندد.
اولین موسیقی چه بود؟
افسانه های گوناگونی بین مردم در مورد این که موسیقی چطور آغاز شده است وجود دارد. انجیل می گوید که «جوبال» پدر موسیقی بوده است. کتب قدیمی اسپانیائی حکایت می کنند که وقتی جوبال داشته به آهنگ سندان کوفتن «توبالکن» گوش می داده، متوجه شده که چطور این صداها، انعکاس موزونی پیدا می کنند. سپس او سعی کرد این صداها را تقلید کند، و به زودی توانست با پرده بلند و کوتاه آواز بخواند. در افسانه های یونانی آمده است که «پن» مخترع نی چوپانی بوده است. روایت شده که «پن» موقعی که داشته تصادفاً، توی این نی کنار رودخانه ای، آه می کشیده، متوجه شد که نفس های او به صورت نوای غم انگیز و محزونی، در این نی ها منعکس می شود. بنابراین، پن با این تجربه هایی که کسب کرده بود. این نی ها را به طول های نامساوی بریده و به هم چسباند و به این ترتیب یک آلت موسیقی درست کرد. البته این داستانها، غالباً تخیلی هستند، به نظر می رسد که انسان های اولیه هم نوعی آهنگ و موسیقی از بعضی چیزها، به وجود می آوردند. موسیقی عامیانه به عنوان نوع باستانی موسیقی از زمانی آغاز شد که آواز خوانان تعلیم ندیده، پیش خودشان آوازهائی ساخته و می خواندند. یونانی ها موسیقی را با شعر و داستان های نمایشی ( شبیه خوانی) مربوط کرده بودند. و اسباب های موسیقی که به کار می بردند، عبارت از چنگ، بربط، فلوت و این نوع چیزها بود. هنر موسیقی، پیشرفت خود را به مقدار زیادی مدیون کلیساهای مسیحی می داند. چون این موسیقی کلیسائی بود که باعث شد انواع دیگر موسیقی پدید آمده و وسایل موسیقی اختراع شوند و خلاصه موسیقی به صورت یک هنر قطعی جای خود را در میان انواع هنرهای دیگر باز کند.
محاکمه کردن در مقابل هیات منصفه از کجا آمد؟
به نظر ما، حق محاکمه توسط هیأت منصفه، یکی از مقدس ترین و طبیعی ترین حقوق هر انسانی می باشد. اما باید بدانید که خیلی طول کشید که تا بشر به جایی رسید که این حق شناخته و تشخیص داده شد. موقعی که نورمن ها در سال 1066 انگلیس را فتح کردند، یک نوع هیأت منصفه را ایجاد کردند. اما این مردان یعنی اعضاء هیأت منصفه فقط برای گوش دادن و به عنوان یک شاهد نبودند، بلکه این طور مقرر شده بود که اعضای هیات منصفه با استناد به تجربه و آگاهی خود و توجه به حقایق، تصمیم مقتضی بگیرند البته این عمل تا زمان حکومت «هنری دوم» یعنی قرن دوازدهم که این تاریخ نقطه عطفی از نظر یک تغییر و تحول بزرگ تلقی می شود، عملاً اجرا نشد. در این زمان تصمیم گرفته شد که هیأت منصفه باید منحصراً در مواردی که مسأله ای به دلیل و مدرک، ارائه می شود، تصمیم بگیرد. البته این سیستم، در اصل پایه گذار تمام سیستم های محاکمه در مقابل هیأت منصفه ای است که امروزه هم می شناسیم. وظیفه و طرز کار هیأت منصفه به این ترتیب است که اعضای یک هیأت منصفه که دوازده نفر هستند. ابتدا به مدارک ارائه شده از طرف شهود و به دفاع وکلا و به دستورهای قضات و مدارک ارائه شده گوش می دهند. بعد برای شور به اطاقی رفته و روی نظر هیأت بحث می کنند و بعد تصمیم نهائی خود را می گیرند. البته علت این که چرا اعضای هیأت منصفه 12 نفر هستند، ظاهراً دلیل خاصی نداشته و همانطور بوده که «هنری دوم» تصمیم گرفته و این ترکیب را مقرر داشته، تا امروز هم این ترکیب همانطور حفظ شده است. قبل از روی کار آمدن این هیأت منصفه، محاکمات به طرق مختلفی انجام می گرفته است. در یک روش که به نام تبرئه با سوگند دیگران، معروف بوده متهم این حق را داشته عده ای از همسایگان خود را که حاضر بودند قسم به بی گناهی او بخورند، به دادگاه بیاورد و به این وسیله تبرئه شود. روش دوم که یک نوع «محاکمه با شکنجه جسمی» بوده است، در این روش متهم را به انواع مختلف شکنجه می داده اند. مثلاً دست های او را توی روغن داغ فرو کرده و یا با آهن گداخته شکنجه اش می کرده اند و فرض بر این بوده که اگر شخص متهم این شکنجه ها را تحمل کرده و زنده بماند، بی گناه تشخیص داده می شد! یک روش دیگر محاکه از طریق گلاویز شدن و مبارزه بود. یعنی در این روش، شخص متهم مجبور بود که با حریف خود گلاویز شده و دست و پنجه نرم کند و اگر موفق می شد او را شکست می دهد، بی گناه تشخیص داده می شد.
چرا سنگ گور به کار میرود؟
هزاران هزار سال پیش، بشر اولیه از یک سنگ بزرگ برای علامت گذاشتن روی قبر مردگان خود استفاده می کردند. یعنی این سنتی است که بشر اولیه پایه گذار آن بوده است. حالا اگر کمی در رفتار و اعمال بشر اولیه دقت کرده و اندکی به طرز فکر او آشنا باشیم، ظاهراً دلیل این کار او عبارت از جلوگیری از برخاستن ارواح شیطانی بوده است که می گفتند بعد از مرگ به جسم مرده حلول می کند. استفاده از سنگ قبر به این علت هم بوده که مردم را از جاهایی که ارواح شیطانی رفت و آمد داشته اند، برحذر کنند. البته با گذشت قرنها معنی و منظور از سنگ قبر دستخوش تغییراتی شد. در یونان رسم بوده که سنگ قبرهایشان را با تراش و حکاکی زینت می داده اند. عبرها روی قبرهایشان ستونهای سنگی قرار می داده اند. مصری ها، برای نشان گذاری قبورشان روی آنها، مقبره های بزرگ یا اهرام بزرگی می ساخته اند. موقعی که مسیحیت پدید آمد، این کار یعنی علامت گذاشتن روی قبر مردگان سنتی متداول شد. در دین مسیح، برای علامت گذاشتن روی قبور، یک علامت صلیب و حلقه به کار می رفت، که حلقه نزد بشر اولیه نشانه آفتاب بوده است. ولی بعداً این علامت یعنی علامت روی قبر، به یک صلیب تنها مبدل شده که هنوز هم به کار می رود.
چرا مردم به جادوگران عقیده داشته اند؟
بشر ناخودآگاه از خیلی چیزها وحشت و هراس دارد. مثلاً موقعی که انسان از درک بعضی موضوع ها عاجز بوده و نمی توانست بفهمد که چرا مثلاً بعضی چیزها اتفاق می افتند، مخصوصاً اگر این اتفاقات باعث ترس او شده و یا صدمه ای به او برسانند. سعی می کند این چیزها را به نحوی یعنی از راه های اسرارآمیز برای خود تعبیر و تفسیر کند. بنابراین ایمان و اعتقاد به افسونگری و جادوگری هم طریفه تعبیر یک چنین چیزهائی مانند خشکسالی، رعد و برق امراض روحی و جسمی بوده است. جادوگری همیشه به صورت یک آدمی که از قدرت و نفوذ خارق العاده ای برخوردار باشد، تصور می شده است. قدرتی که برای آزار و اذیت رساندن جادوگران و کارهای شیطانی شان کمک می کند. معمولاً این جادوگران زن بودند و مردم عقیده داشتند که آنها شبها سوار بر چوب جارو شده و در هوا به پرواز در می آیند. اگر جادوگر مرد بود به نام ساحر یا جاوگر نامیده می شد. افسونگری و جادوگری، در تخیلات و ذهن مردم عامی صد سال پیش، رسوخی محکم داشته است. بنابر، این اعتقادی که داشتند، دائماً در جهل و نادانی و موهوم پرستی و هراس، زندگی می کردند. اما موضوع عجیب تر اینجاست که خیلی از مردم تحصیل کرده هم بوده اند که به این خرافات عقیده داشته اند دلیلش واضح است چون این راه خیلی آسانی برای توجیه و تفسیر حوادث پیش بینی نشده طبیعی و غیره بوده است. در اوایل مسیحیت عقیده داشتند که این جادوگران روح خود را یا به شیطان که یک خدای مشرک و کافر است، یا به اربابان شرور و بد ذات دیگری فروخته اند و در عوض این قدرت ماوراء
الطبیعه را به دست آورده اند. در 1484، «پاپ هشتم» رسماً اعلامی های منتشر کرده و به افسونگری و جادوگری اعتراض نمود. خصوصاً به خاطر این که در آن زمان بیشتر بلاهای وحشتناکی را که اروپا را فراگرفته بود را از جادوگری می دانستند. در قرن هفدهم، هم کاتولیک های روم و هم پروتستان ها، برای درو کردن و از میان بردن جادوگران حرفه ای مأمور شدند تا به حومه شهرها رفته و هر جا که نشانه ای از جادوگر بیابند درصدد پیدا کردن و دستگیری شخص جادوگر برآیند. بین سال های 63-1647، صدها نفر به اتهام جادوگری دستگیر شدند. البته امروزه، اطباء عقیده دارند که بسیاری از خواب ها و کابوس هائی که تقصیر آنها را به گردن جادوگری می انداخته اند در حقیقت، معلول حالت های هیستریک یا بیماری های روانی بوده است نه جادوگری و امثال آن.
چگونه مرکّب و جوهرهای رنگی می سازند؟
در حدود چهار هزار سال پیش نوعی مرکب سیاه و با دوام در چین و مصر تهیه می شد. بدین گونه که دوده چراغ یا زغال چوب را با نوعی چسب یا صمغ، می آمیختند. آن گاه موقع مصرف، کمی آب نیز به آن می افزودند . امروزه ، مرکب های چین و هندوستان را باز هم بر همین اساس می سازند. این نوع مرکب ها برای رسم یا نوشتن چیزهایی که می خواهند ثابت بماند، مورد استفاده قرار می گیرند. علاوه بر این، صدها رقم جوهر برای مصرف های گوناگون عرضه گردیده است. با آن که هر کارخانه ای فرمول مخصوص به خود دارد، ولی بیشتر آن ها یک شیوه مشترک در تولید مرکب یا جوهر دارند. یعنی آن که برخی اسیدها، نوعی نمک و آب را برای تهیه بیشتر جوهرها به کار می برند. گاهی به مرکب، رنگ آبی روشنی می افزایند تا وقتی که نوشته تازه است، آبی رنگ می نماید، ولی پس از خشک شدن سیاه می شود. طرز تهیه جوهرهای رنگی این است که رنگ را با آب، به نسبت یک بر صد، به هم می آمیزند. یعنی یک صدم مقدار آب، رنگ بدان می افزایند و جوهر را به رنگ های مختلفی که می خواهند، در می آورند. جوهری که بدین گونه تهیه می شود سال ها رنگ خود را حفظ می کند مگر آن که نوشته در برابر نور زیاد یا رطوبت قرار گیرد که در این صورت رنگ خود را می بازد. مایع درون خودکار، مرکب یا جوهر معمولی نیست. بلکه مایعی است که اولاً آب در بر ندارد، و ثانیاً در مقایسه با جوهر، مواد رنگی بیشتری داشته طوری آن را به عمل می آورند که مانند یک شیـره غلیظ بر نوک خودکار جریان می یابد. این مایع حدود 25 درصد رنگ در بر دارد. مرکـب چاپ نیز با مرکب ها و جوهرهای معمولی فرق دارد. آن را از مواد رنـگی آمیـخته به روغن جلا تهیه می کنند. بدین گونه که مواد رنگی را بسیار نرم ساییده خوب در هم می آمیزند. سپس « روغن جلا » هم بر آن می افزایند تا در ماشین چاپ، مواد رنگی بتواند بر صفحه کاغذ جاری بشـود و به طور ثابت روی آن باقی بماند. در گذشته، مواد رنگی لازم در جوهر سازی را از مواد معدنی می گرفتند. ولی اکنون بیشتر آن ها را خودمان با استفاده از مواد شیمیایی می سازیم. البته مواد شیمیایی نه فقط ارزان تر تمام می شوند، بلکه با دوام تر بوده، رنگی درخشنده تر از مواد رنگی قدیمی دارند.
چسـب چیسـت ؟
اندیشه چسبانیدن دو چیز بر روی هم، از زمان های بسیار دور پیوسته به ذهن بشر خطور می کرده است. در دیوارهای یک معبد مصـری که به سـه هـزار سال پیش باز می گردد، تصویر مرد کارگری را می بینیم که دارد با چسب چیزی را می چسباند. واژه چسب شامل مواد بسیاری می شود که همه می توانند دو چیز را به هم بچسبانند. چسب های معدنی، گیاهی، دریایی و نیز چسب هایی گوناگونی که به دست خود بشـر ساخـته شده اند، انـواع مختلف چسب به شمار می روند. در قدیم، چسب را از استخوان، پوست و رگ و پی حیوانات تهیه می کردند. برای آن که بدانید چگونه چنین چیزی ممکن است؛ آب مرغ پخته را مدتی در یخچال نگاه دارید، بعد خواهید دید که لایه ای از ژله بر سطح آن می ایستد. این ژله در واقع نوعی چسب غیر خالص است. برای تهیه ی چسبی که می خواهند به بازار عرضه کنند نخست محلول هایی را داغ کرده از صافی عبور می دهند. پس از تصفیه و تبخیر، ماده سفتی از آن ها باقی می ماند که آن را می خشکانند و بدین گونه چسب فراهم می آورند. راه دیگر برای تهیه چسب آن است که محلول ها را آن قدر می گذارند تا بر اثر خنک شـدن به صورت ژله سفتی در آید. سپس آن را ورقه ورقه کرده بر روی توری هایی می گسـترانند. در این حال، باد گرمی را از داخل چند تنوره جریان داده آن ها را می خشکانند. چسب به مقدار کم در صنایع گوناگون به صدها شیوه مختلف، مورد استفاده است. مثلاً برای تهیه درهای چوبی، مبل و صندلی، پیانو، اسباب بازی کودکان چسب مورد نیاز است. در صـحافی کتاب و ساختن قوطی های مقوایی باز چسب به کار می رود. کاغذهای چسب دار، سر کبریت و حتی وسایل آتش بازی همه به چسب نیاز دارند. اگر می بینید که از اسکناس نو، هنگام دست کاری، صدایی شنیده می شود برای آن است که با چسب آن را آهار داده اند. کاغذ سنباده نیز به کمک چسب توانسته آن همه ذرات ریز را بر سطح خود نگاه بدارد. چسب هایی که از مواد طبیعی ساخته می شوند، به زودی از بین می روند. از این رو، باید ماده ای بر آن ها افزود تا بر مقاومتشان بیفزاید. اگر چسب مایع مدتی بی مصرف بماند فاسد می شود و بوی زننده ای از آن به مشـام می رسد. به همین دلیل باید آن را تازه تازه مصرف کرد.
چشـم برقی چیست؟
آیا تاکنون دیده اید که بعضی از درهای ورودی، به چشم برقی مجهز گشته اند تا به مجرد عبور از آن، به خودی خود بازشوند؟
باز آیا می دانید که شیوه ای که در ساختن این چشـم به کار رفتـه است همان است که بشـر در ساختن تلویزیون، فیلم های ناطق و حتی زنگ های دزدگیر به کار برده است؟ چشم برقی همان دستگاه نورابرق است که عامه مردم نام چشم الکتریکی به آن داده اند. دستگاه نورابرق این معنا را می رساند که الکترون ها به وسیله نور رها می شوند. دانشمندان پس از آزمایش های بسیاری سر انجام دریافته اند که اگر نور بر پاره ای از فلزها بتابد، الکترون هایی از آن رها می گردند. البته نحوه ی رها شدن الکتـرون ها بستگی به طول موج همان نور، دارد. مثلاً نور قرمز نمی تواند به سرعت نور آبی، سبب رها شدن الکترون ها گردد. نور فوق بنفش که نوری غیر قابل رؤیت است، از نورهای مرئی نیرومندتر می باشد. از مجموع این اطلاعات و آزمایش ها آمدند، و دستگاه نورابرق را اختراع کردند. اکنون بیایید و با ساخت چشم برقی آشنا شوید: نخـست لوله ای را بر می دارند و سطح داخلیش را با فلز حساسی آستر می کنند. درون این لوله باید خلأ و یا مقدار ناچیزی گاز باشد. ضمناً فلزی را که برای آسـتر انتـخاب می کنند در برابر نور حساسیت داشته باشد. برای این منظور پتاسیوم را به کار می برند. هنگامی که نور به درون لوله می تابد از پتاسیوم یا هر فلز حساس دیگری که در آن نهفته است، الکترون هایی رها می گردند. سپس نحوه ی سیم پیچی باید طوری باشد که الکترون ها بتوانـند جریانی در مدار برق ایجاد کنند. هنگامی که نور به طور کامل قطع شود، جریان برق هم قطع می گردد. پس با تقویت چنین جریان برقی می توان بسیاری از کارها را انجام داد. یعنی می توان دستگاه های بسیاری را به گونه ای تنظیم کرد که با جریان برق شروع به انجام کارهایی بکنند.چشم برقی نیز با استفاده از همین سیستم ساخته شده است. پس چشم برقی نیز کار خود را با تابش نور انجام می دهد . اکنون فرض کنیم نوری که دائماً بر یک دستگاه نورابرق می تابد، کار مخصوصی انجام می دهد. مثلاً دری را بسته نگاه می دارد، یا میله ی گردانی را در مدخل ایستگاه راه آهن قفل می کند و مسافران نمی توانند همین طوری از آن بگذرند. سپس با آمدن شخصی جلوی آن در بسته و یا نهادن بلیط مسافر در شکاف مخصوص، جـریان برق قطع می گردد در نتیجه، قفل در و میله باز می شود و انسان به راحتی از آن ها عبور می کند. پس می بینید که چگونه دستگاه نورابرق در ورودی ساختمانی را باز و بسته می کند.
درباره بنزین اتومبیل چه می دانید؟
آیا می دانید چرا بنزین برای اتومبیل ها یک سوخت کامل به شمار می آید؟ زیرا که بنزین مایع است، سبک است، به آسانی تبدیل به گاز می شود و خوب شعله ور می گردد. بنزین مخلوطی از ئیدروکربور است. ئیدروکربور یعنی ترکیب کربن با ئیدروژن. امریکایی ها بنزین را « گازولین » می خوانند که آن را از واژه ی « گاز » گرفته اند. انتخابی چنین، برای آن است که به ما بفهماند بنزین، همین که شعله ور می شود در سیلندر به راحتی مبدل به « گاز » می گردد. یعنی آن که کاملاً می سوزد و مواد زایدی که بر جای می نهد بسیار ناچیز است. بنزین که می سوزد چنان حرارتی تولید می کند که از هر سوخت مایع دیگر شدیدتر است. بنزین از کجا تهیه می شود؟ بنزین را از نفت خام به شیوه ی تقطیر جدا می سازند. عمل « تقطـیر » بدین گونه انجام می پذیرد: نفت مایع را در ظرف های بسیار بزرگی می ریزند و تا 210 درجه حرارت می دهند. در چنـین حـرارتی حدود یک چهارم نفت خام به صورت گاز در می آید که حاوی ئیدروکربن هایی است. سپس گاز به دست آمده را به درون لوله هایی که در مجاورت هوای سردند، می فرسـتد تا مجـدداً مایع شود. آن را بار دیگر تا 210 درجه حرارت می دهند و همین که به صورت گاز در آمد، دوباره به درون همان لوله ها می فرستد تا باز مایع شود. این جریان، تقطیر است و آن را آنقدر تکرار می کنند تا سرانجام بنزین تصفیه شده، به دست آید. ارزش هر بنزینی بسـتگی به کاردهی آن دارد. یعنی باید ببینیم که مثلاً با یک لیتر بنـزین، موتور چند کیلومتر راه می رود، یا هواپیما با سرعت بسیار به چند لیتر بنزین نیاز دارد. بنـزین هر چند که تصـفیه هم شده باشد باز، باعث « تپق » زدن موتور است. وقتی که موتور تپق می زند معنایش این است که کاردهی بنزین ضعیف است. پس باید مواد « ضد تپق » بر آن بیفزاییم. با افزودن این مواد درجه اکتان بنزین بالا می رود. امروزه کوشـش بر آن است که تا می توانند درجه اکتان بنزین ها را بالا ببرند تا کار دهی شان در اتومبیل ها افزون گردد.
|