| |
| جمعه 20 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| زندگی مانند گل یخ (داستان های آموزنده) |
زندگی مانند گل یخ
من از یک خاندان بزرگ و سرشناس این شهرم. تا اواخر دبیرستان درس خوانده بودم که خواستگاری برایم پیدا شد که هیچ گونه ایرادی نداشت. او تحصیل کرده بود و شغل آبرومندی داشت. خود من و پدر و مادرم به وصلت با او راضی و خرسند بودیم؛ بنابراین به پیشنهاد ازدواج او پاسخ مثبت داده شد و وسایل عروسی به خوشی فراهم گردید و جشن همسری ما با ترانه ی دل انگیز«ان شاءاللّه مبارک بادا» پایان یافت و من با تشریفات بسیار مجلل به خانه ی داماد رفتم. زندگی تازه ی من از هر حیث مایه ی غبطه بلکه حسد همسالان و دوستانم بود. یوسف علاقه ی عجیبی به من داشت. همین که کارش در اداره تمام می شد به خانه می آمد و جز راه خانه، راه دیگری را نمی
ادامه مطلب ... |
|
| |
| پنجشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| پدربزرگ۳۰ تنی رایانه(علمی) |
 
کمی درباره پدربزرگ30 تنی ( رایانه)
انیاک( ENIAC ) به نوعی پدربزرگ رایانه های دیجیتال است، که پس از طی حدود دوسال مراحل طراحی و تولید، کار ساخت آن در آوریل 1946 میلادی پایان یافت و این روزها، پدربزرگ باز نشسته، 62 سالگی اش را جشن میگیرد. در ذیل با انیاک بیشتر آشنا می شویم.
ادامه مطلب ... |
|
| |
| پنجشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| دلم برای باغچه می سوزد (شعر) |
دلم برای باغچه می سوزد
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام، از خاطرات سبز تهی می شود
وحس باغچه انگار، چیزی مجرد است که در انزوای باغچه پوسیده است
حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما درانتظاربارش یک ابرناشناس خمیازه می کشد
وحوض خانه ی ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه از ارتفاع درختان به خاک می افتند
ادامه مطلب ... |
|
| |
| چهارشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| جنایات هیتلر، هلوکاس (تاریخی) |
|

کمی درباره جنایات آلمان (هیتلر) و هلوکاس
گزارش از طرف افسر امنیتی آلمان به نام "یاگر" مستقر در لیتوانی، به افسران مافوقش در آلمان تاریخ سند و گزارش او دسامبر1941. این گزارش مفصل با تعداد زیادی علائـم تاریخ دار که اعداد
ادامه مطلب ... |
|
| |
| دوشنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| نامه ی یک معتاد به خانواده اش (اعتیاد) |
نامه ی یک معتاد به خانواده اش
من یک معتاد هستم و به کمک تو احتیاج دارم. مرا نصیحت و یا سرزنش و یا تنبه مکن. اگر من مبتلا به بیماری قند یا سل بودم، تو هیچ گاه از دست من عصبانی نمی شدی، اعتیاد هم یک نوع بیماری است. ای عزیز، مواد مخدر مرا دور نریز. چون این کار تو وقت تلف کردن است. من همیشه راهی برای به دست آوردن مواد مخدر پیدا خواهم کرد. مگذار که خشمت را برانگیزم. اگر تو با سخنانت به من حمله کنی و یا اینکه مرا به باد کتک بگیری، باعث خواهی شد که من دلایل دیگری برای احساس بدی که نسبت به خود دارم بیابم. من به اندازه ی کافی از خودم متنفر هستم. مگذار که محبت تو،
ادامه مطلب ... |
|