| |
| دوشنبه 27 خرداد ماه سال 1387 |
| بچه های طلاق (درباره کودکان بیشتر بدانیم) |

بچه های طلاق
فراموش نکنیم که طلاق یک فاجعه است. اما اگر تنها راه حل موجود باشد، وظیفه داریم اثرات مخرب آن را به حداقل برسانیم. کودکان قربانیان بلافصل طلاق والدین خویشند. اگر نتوانسته ایم فضای مطلوب و شادی بخش خانوادگی را برایشان فراهم کنیم، دست کم باید بیاموزیم که چگونه آنان را از صدمات ناشی از طلاق تا حد امکان در امان نگه داریم. طلاق و افزایش روز افزون آن در قرن حاضر، برای زنان و مردان متأهل و کسانی که در تدارک تشکیل خانواده هستند، زنگ خطری به شمار می آید. عوارض ناشی از طلاق و به ویژه اثرات شدید روحی آن بر روی فرزندان، ما را به این فکر می اندازد که چه خوب می بود ازدواج ها با بصیرت، شناسایی و آگاهی عمیق تری از خصوصیات اخلاقی و روحی طرفین صورت می گرفت و تا زوج ها در مسائل خانوادگی به توافق کافی نمی رسیدند، زاد و ولد نمی کردند. زیرا در این گونه موارد فرزند قربانی امیال و خواسته های زود گذر والدین می شود و بر مسائل آنان می افزاید .خانواده مانند عمارتی است که زن و شوهر ستون های آن را تشکیل می دهند و فرو ریختن هر ستون استحکام و استواری عمارت را دچار تزلزل و گسستگی می کند. فرزند حکم روح وحدت و تقدس ربانی را دارد که در سایه ی او محیط خانواده از گرمی و عشق بیشتری برخوردار خواهد بود. وجود فرزند چون پیرایه ای است که مایه ی جلال و رونق خانه و خانواده است. بر پدر و مادر لازم است تا با از خود گذشتگی و ایثار این شمع دل افروز را گرمی بیشتری بخشند و به اتفاق، از خاموشی و سردی آن جلوگیری کنند. والدین باید آگاه باشند که تشنج و از هم پاشیدگی ناشی از طلاق، منحصر به یک یا چند هفته یا حتی چند ماه نیست. طبق پژوهش های به عمل آمده، اغلب دو سال طول می کشد تا شوهر یا زن جدا شده بار دیگر اعتماد به نفس بیابد و به راحتی با خودش کنار بیاید. مهمترین مشکلی که پدر و مادر پس از جدایی با آن روبرو هستند احساس شکست و ناکامی است، چون والدین بر این باورند که ایشان سبب« بدبختی» فرزندان خود شده اند.
تأثیر طلاق روی بچه ها: طلاق چه تأثیری روی بچه ها می گذارد؟ پس از افزایش میزان جدایی در دهه ی 1970، بسیاری از پژوهشگران کار آزموده به مطالعه ی این موضوع پرداختند. نتیجه ی پژوهش های آنها اطلاعات جامعی در مورد بچه ها و موضوع طلاق در اختیار ما قرار می دهد. یکی از نتایج به دست آمده این است که پدر و مادر ها باید بین واکنش های فوری و کوتاه مدت بچه ها پس از جدایی، و بازتابهای بلند مدت آنها تفاوت بگذارند. واکنش کودک در دراز مدت کاملاً متفاوت است و بستگی به این دارد که با او در مدت طلاق و پس از جدایی چگونه رفتار شده باشد .برعکس، واکنش بیشتر بچه ها درست پس از جدایی اغلب یکسان و یک شکل است. بنابر مطالعات انجام شده ی اکثریت پژوهشگران، بچه ها پس از جدایی دچار ناراحتی و نگرانی های گوناگون می شوند. در سال اول جدایی، احساس خشم، ترس، افسردگی وگناه زیادی در بچه ها ظاهرمی گردد که در سال دوم رو به کاهش می گذارد. با وجود این، برای درک بیشتر این حالت ها باید به مطالعه ی اثرات مختلف طلاق روی پسرها و دخترها در سنین مختلف پرداخت:
1) سال های پیش از دبستان: واکنش بچه ها در سنین پیش از دبستان ( 3 تا 5 سالگی ) به صورت خشم و افسردگی نمایان می گردد. پسرها معمولاً نا آرام تر، خشن تر و شیطان تر می شوند. در بعضی موارد به اندازه ی سابق، شوقی به بازی با سایر کودکان نشان نمی دهند و اغلب ترجیح می دهند تنها باشند. چنانچه در مهد کودک به سر برند، به جای همکاری به هنگام بازی دسته جمعی، سعی می کنند اخلال و بی نظمی ایجاد کنند. بعضی از دخترهای کمتر از هفت سال عصبی مزاج می شوند، اما برخی دیگر« رفتار بزرگ ترها » را در پیش می گیرند. این جور بچه ها ی« کمال طلب» بیش از حد مراقب رفتار و پاکیزگی هستند و ضمناًسایر بچه ها را مثل پدر و مادر یا معلم سرزنش می کنند یا پند و اندرز می دهند. بچه های این سن و سال اغلب غمگین و افسرده به نظر می رسند، زود به گریه می افتند و زیاده طلب می شوند.
2) سال های مدرسه: بچه های 6 تا 8 ساله اغلب پس از جدایی پدر و مادر دچار افسردگی شدید می شوند. واکنش پسرها معمولاً از دخترها شدید تر است. پسر بچه ها زود به گریه می افتند، و سراغ پدر را می گیرند. هر چه سن این بچه ها زیادتر می شود، احساس غم و افسردگی جای خود را به خشم و خشونت می دهد. بچه های 9 تا 12 ساله، پس از جدایی والدین، واکنش های خشم آلود از خود نشان می دهند. برای مادرها به نظم درآوردن آنها کار آسانی نیست. پسرها از بازدید و ملاقات با پدر استقبال نمی کنند، کارکرد آنها در مدرسه پایین می آید و بعضی از پسران و دختران با معلمین خود درگیری هایی پیدا می کنند. جدایی پدر و مادر مسائل بیشتری برای پسرها در مقایسه با دخترها در این گروه سنی به وجود می آورد.
۳) جوانان: جوانان، در مقایسه با خردسالان سازش پذیری بیشتری نسبت به مسئله ی طلاق نشان می دهند. شاید به این دلیل باشد که در این سن نوجوانان استقلال بیشتری پیدا می کنند و ارتباط نزدیکی با والدین ندارند، آشکارا به محبت و راهنمایی کمتری خود را نیازمند می بینند. نوجوانان غالباً در چنین موقعیت هایی خود را از پدر و مادر دور نگه می دارند و می کوشند زندگی وبرنامه های مستقل و جدیدی را دنبال کنند. بسیاری از آنها در ابتدای جدایی احساس« فریب خوردگی » می کنند و برخی واکنش خشم آلودی از خود نشان می دهند و سعی می کنند از محیط خانه دور باشند. اما مسئله اساساً هنگامی پدید می آید که جوانان دچار تعارضی برای وفاداری به مادر یا پدر می شوند و تصور می کنند بین آنها یکی را باید انتخاب کنند. با توجه به اینکه نوجوانان راحت تر با مسئله ی طلاق کنار می آیند، و جدایی زن و شوهرها بیشتر در سنینی اتفاق می افتد که بچه ها جوان تر هستند ما بیشتر توجه خود را به مسائل کودکان خردسال معطوف می داریم.
تشویش های ناشی از جدایی : «اکنون که پدر منو رها کرده آیا امکان داره مادر هم منو تنها بذاره؟» مهمترین کشمکشی که خردسالان پس از طلاق با آن مواجه هستند، ترس از دست دادن پدر و مادر با هم می باشد. ترس کودکان از این است که هنگامی که به محبت پدر و مادر نیاز دارند از آن محروم بمانند و والدین آنها را ترک کنند یا تنها بگذارند. اگر از دریچه ی چشم بچه ها به این قضیه نگاه کنید می بینید بر اساس تجربه ای که کودک به دست می آورد، استدلال آنها چندان هم غیر طبیعی نیست. بچه هایی که طلاق در خانواده ی آنها رخ داده، اغلب شاهد عزیمت ناگهانی پدر و مادر از خانه بوده اند.
چرا کودکان 3 تا 8 ساله تا این حد نگران گسستن رابطه ی پدر و مادر خود هستند؟ آیا آنان که قبل از طلاق آمادگی کافی پیدا کرده اند احساس ایمنی بیشتری نمی کنند؟ اغلب والدین قادر نیستند میزان ترسی را که در تمام بچه ها در سنین طفولیت وجود دارد ( بیم از دست دادن پدر و مادر ) ارزیابی کنند. حتی تا سنین 8 و 9 سالگی بسیاری از بچه های بهنجار وحشت دارند از اینکه مبادا پدر و مادر آنها را رها کنند. داستان های افسانه ای کودکان که از قرون گذشته باقی مانده، بازتاب این نگرانی است. برای نمونه هانسل و گرتل تنها در جنگل رها می شوند، سیندرلا و سفید برفی هر دو پدر و مادر خود را از دست می دهند و شنل قرمزی و گولدی لاک، تنها به جنگل فرستاده می شوند. تمام بچه ها دچار این ترس هستند که مبادا پدر و مادر آنها را رها کنند و کسی نباشد از آنها مراقبت نماید. این ترس طبیعی از تنهایی و رهایی شدن غالباً با جدایی پدر و مادر افزایش پیدا می کند و کودک ناگهان می بینند بالاترین وحشت او در زندگی جنبه ی حقیقت به خود گرفته است و پدر و مادر ارزشمندی که همه ی دنیای او را تشکیل می دادند، حقیقتاً از او دور شده اند. در واقع کودک به این نتیجه می رسد که رابطه ها پایدار و همیشگی نیست و« او هم ممکن است روزی رها شود».
چگونه به کودکان کمک کنیم تا مسئله ی طلاق و جدایی پدر و مادر را بپذیرند؟ اگر بچه ها را از پیش با مسئله ی طلاق و جدایی آشنا نکنیم امکان ابتلای آنها به ترس های ناشی از تنهایی و تشویش که پس از جدایی شدت پیدا می کند، افزایش می یابد. به طور کلی چنانچه کودک از پیش با مسئله ی طلاق آشنا شود درک و پذیرش تمام مراحل آن به مراتب برایش راحت تر خواهد بود. در اکثر موارد، بدون آنکه توضیحی از پیش به بچه ها داده شده باشد او از خواب برمی خیزد و می بیند پدر یا مادر خانه را ترک کرده و دیگر با آنها نیست. برای آنکه تا حد امکان کمترین فشار روحی به بچه ها وارد شود، روش درست این است که والدین چند روز قبل از جدایی آمادگی و فرصت کافی برای درک مسئله به فرزند خود بدهند و تا زمینه را فراهم نساخته اند او را ترک نکنند. البته به ندرت اتفاق می افتد چنین شرایطی برای طفل مهیا شود. اگر پدر یا مادری به طور ناگهانی فرزندش را ترک کرد، باید پس از جدایی تماس های مکرر و پیش بینی شده ای را فراهم آورد. ضمناً دانستن وقت و محل ملاقات بعدی از نظر روحی کمک زیادی به کودک می نماید. ناگفته نماند، ملاقات های بی نظم و ترتیب چندان مؤثر واقع نخواهد شد. والدین موظفند برنامه ی تماس و ملاقات منظمی با کودک ترتیب دهند. همان طور که قبلاً گفته شد ،ترس از تنهایی و ناراحتی های ناشی از جدایی بزرگ ترین عامل و علت بروز مشکلات رفتاری و مسائل عاطفی است که پس از طلاق به سراغ کودک می آید. بهترین راه برای جلوگیری از بروز چنین حالت هایی این است که بچه ها کمک شود اعتماد به نفس بیشتری به دست آورند و این میسر نیست مگر با به آماده کردن آنها و شرح این داستان که چرا مادر یا پدر ایشان را ترک می کند. هم زن و هم شوهر باید به اتفاق یا جداگانه کودک را با مسائل زیر آشنا کنند: 1) انتظار چه رخدادی را باید داشته باشد ( چه و چه موقع پیش می آید؟) 2) درباره ی علت طلاق توضیح داده شود، به طوری که کودک متوجه موضوع گردد. 3) کودک مطمئن گردد که در رابطه ی او با پدر یا مادر کوچکترین خللی وارد نخواهد شد.
موقعیت بچه های طلاق در ایران: وکلای دادگستری ایران بنابر تکالیف و وظایفی که شغل وکالت به عهده ی آنان گذاشته است بچه های طلاق را جز در دادگاه ها، دادسراها و کلانتری ها نمی بیند. بچه های طلاق در ازدحام و انبوه مراجعین مراکز انتظامی و قضایی کشور در موقعیت خاصی به سر می برند. زیرا نه شاکی هستند نه متهم. فقط وسیله و ابزاری هستند در دست افراد دو خانواده ی زن و شوهر جدا شده که از وجود آنها برای ادامه ی کشمکش های گذشته و قدرت نمایی های مربوط به آینده حداکثر بهره برداری را می کنند. بچه های طلاق در محاکم دادگستری و حتی در برخوردهای اولیه با مددکاران اجتماعی، نقش های ناخواسته ای را در تأیید خواست و سلیقه ی پدر یا مادر بازی می کنند. آنها در همه ی احوال هرگز حرف های پنهان قلب خود را در مراجع انتظامی و قضایی بر زبان جاری نمی سازند. زیرا طی زمان به تجربه آموخته اند فقط باید کلامی را بر زبان جاری کنند که پس از بازگشت به خانه ی محل سکونت( اعم از خانه ی پدر یا مادر یا افراد خانواده ی آن دو) مورد بازخواست و مؤاخذه ی صاحب خانه قرار نگیرند. بچه های طلاق به علت نیاز مبرم به بازیگری و نیرنگ بازی و دروغگویی به تدریج این ویژگی های منفی اخلاقی را می پذیرند و طی زمان با شکل های گوناگون آن آشنا می شوند. موضوعی به نام استفاده ی دقیق از مشاوره ی روانشناسی و تخصصی برای درمان دردهای بچه های طلاق یا کاستن از مصائب و مشکلات روانی آنها در کشور ما یکسره منتفی است، زیرا برای بیشتر زنان و شوهرانی که واقعه ی طلاق را می پذیرند هنوز نیازهای اولیه ی زندگی مانند مسکن و تغذیه حل نشده است تا بتوانند به مسائل ثانوی بپردازند. خانواده های مرفه شهر نشین هم که گرفتار رفع نیازهای اولیه ی خود نیستند ارزش و اعتبار مشاوره های روانی را نمی شناسند و به فرض مراجعه به روان شناس، توصیه های روان شناسان متخصص در امور خانواده را جدی نمی گیرند. این است که بچه های طلاق در ایران زیر انبوهی از آلام و فشارهای گوناگون روانی به سر می برند و سرانجام ناگزیرند یکی از ارکان مهم عاطفی و تربیتی خود را از دست بدهند و بی آنکه بخواهند از دیدار مادر یا پدر در زندگی خود محروم شوند. بچه های طلاق در ایران به طور معمول و متعارف- حتی در خانواده های تحصیل کرده که از سطح بالای آگاهی های عملی و تجربی بهره دارند- در جریان فحاشی ها و هتاکی ها و زد وخورد های خانوادگی از واقعه ی طلاق قریب الوقوع پدر و مادر خود آگاه می شوند. در ایران پدران و مادران پیش از وقوع طلاق در خانه ی مشترک نفرگیری می کنند و هر یک می کوشند بچه ها را از آن دیگری جدا کرده و به خود وابسته سازند. موارد استثناء بسیار نادر و قابل چشم پوشی است. در کشمکش های پیش از طلاق همیشه آن کس برنده است که باند و شبکه ی خانوادگی نیرومند تری دارد. زیرا خانواده های ایرانی در مورد اختلافات زناشویی مربوط به فرزندان خود هرگز بی طرف باقی نمانده و به محض احساس نارضایتی از عروس یا داماد علم طغیان را برافراشته و در تمام عرصه های نزاع بر تشنج دامن می زنند. ایجاد روحیه ی خصمانه در بچه ها یکی از دلخواه ترین اموری است که خانواده ها به آن علاقه ی وافر نشان می دهند و هر دو خانواده به نسبت توانایی افراد خود در زمینه ی تحریک احساسات خصمانه ی بچه ها علیه دیگری به فعالیت می پردازند . در این ماجرا که گاهی خونین هم می شود و به ضرب و شتم و جرح افراد دو خانواده می انجامد پرونده های بسیار زیادی در مراجع انتظامی و قضایی مفتوح شده و وقت بسیار گرانبهایی از قوه ی قضائیه که باید به امور مهم تری اختصاص یابد صرف آن می شود. این مشاجرات پیش از طلاق که آمیزه ای است از فحاشی، افترا و هتاکی و در مواردی ضرب و شتم و جرح، البته از دیده ی بچه ها دور نمی ماند و آنها با این شیوه های«بدوی» با واقعه ی طلاق قریب الوقوع آشنا گشته و در پاره ای موارد طلاق پدر و مادر را تنها راه رهایی از جنگ های وسیع خانگی تلقی می کنند. از این قرار موضوع آماده سازی بچه های ایرانی برای پذیرفتن واقعه ی طلاق حتی قابل طرح نیست، زیرا پدران و مادران ایرانی هنوز تشخیص نداده اند با واقعه ی طلاق همچون یک ضرورت چاره ناپذیر برخورد کنند وبا استفاده از شیوه ها و طرق منطقی، زمینه های پذیرش آن را برای افراد خانواده های خود و فرزندان مشترک فراهم سازند. اساساً در موقعیتی که افراد دو خانواده با فحش و افترا و توهین و کتک با یکدیگر برخورد می کنند توصیه های روان شناسی چه نوع کارآیی می تواند داشته باشد؟ افزون بر آن در شرایطی که اکثر زنان پس از واقعه ی طلاق گرسنه می مانند، چگونه می توان در حضور آنان از توصیه های روانی سخن گفت: کم نیستند زنانی که شوهرانشان دعوی طلاق علیه آنان طرح کرده اند و ملتمسانه برای دادخواهی و جلب ترحم حاکم در طبقات مختلف دادگستری آشفته و سرگردان بالا و پایین می روند، درحالیکه پول اتوبوس و تاکسی جهت بازگشت به خانه را ندارند و ناگزیر در همان حول و حوش دست تکدی به سوی مراجعین دراز می کنند و پیش از وقوع طلاق به خیل فقرا می پیوندند. به زنانی که حق طلاق در اختیار شوهران آنها است (هر چند دادگاه نهایتاً رأی می دهد) چگونه می توان توصیه های روانی برای آماده سازی فرزندانشان را پیشنهاد نمود؟ آنچه می توان انتظار داشت و بر آن تأکید کرد آموزش به زنان و مردانی است که با وجود برخورداری از تحصیلات و مشاغل مناسب نمی خواهند بچه های خود را بدون ایجاد تحریکات خصمانه و جنگ های خانوادگی با طلاق آشنا سازند. متأسفانه اینان نیز با مسئله ی حساس طلاق همانگونه برخورد می کنند که قبایل بدوی با مشترکات قبیله ای ! ... مراجعین به وکلا جزو این گروه اجتماعی هستند و پرونده های در دست بررسی، عموماً حاکی از آن است که در امر مهم طلاق هنوز از زندگی بدوی و قبیله ای فاصله نگرفته ایم و رفتارهای خود را با زمانه هماهنگ نساخته ایم! ...
|
|