ورود احمقانه اکیداْ ممنوع
زندگی قصه ای است که ابلهی نقلش می کند؛ پر از خشم و خروش و هیاهو است؛ و هیچ معنایی ندارد (اسپیکر خودرو  روشن کنید)
دوشنبه 17 تیر ماه سال 1387
پناهگاه شیطان(داستان های دختران فراری)

 

 

پناهگاه شیطان

 

سالن دادگاه شلوغ بود، مردم با فشار خود را از این سوی سالن به آن سوی سالن می کشیدند، خبر داغ و تازه ای برای خبر نگاران بود، برای انجام کاری آنجا بودم، کنجکاو شدم بدانم چه اتفاقی افتاده، پس از پرس و جو و چند بار رفت و آمد فهمیدم این ازدحام جمعیت واسه چیست، اتفاقی جالب و دردناک افتاده بود، پیرمردی را با چندیدن دختر جوان در خانه پیرمرد، دستگیر کرده بودند، راهی برای صحبت با آنان نبود به ناچار از آنجا خارج شدم، اما همچنان کنجکاو بودم تا در مورد آنان بدانم، بعد از گذشت چند هفته، با تلاش چند نفر از دوستان، توانستم با یکی از متهمین این پرونده ملاقات کنم،

ادامه مطلب ...

عناوین 20 یادداشت آخر
این صفحه را صفحه ی خانگی خود کنید

وبلاگ اصلی(شماره یک)

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

جستجوگر

موضوع بندی