
افسردگی
هر انسانی به طریقی با افسردگی روبرو می باشد، اما عده ای با وجود آنکه علایمی از افسردگی در آنها وجود دارد، آن را انکار می کنند. حتی اگر کتابی با نام افسردگی ببینند، از آن می گریزند. با وصف اینکه بشر پیشرفت نموده، کارخانجات و اداره جات را کامپیوتری کرده و در همه ی عرصه ها درخشیده است، اما هنوز خودش افسرده می شود. او برای پیشرفت تکنولوژی همه ی تلاش خود را انجام داده است، اما گویی از خودش غافل بوده؛ چرا که افسردگی شایع ترین بیماری بشریت توصیف شده و آنقدر علایم این اختلال افراد جامعه ی بشری را درگیر کرده است که دانشمندان روانپزشک، قرن 21 را قرن افسردگی نام نهاده اند. اختلالات افسردگی حداقل 20 درصد زنان و 12 درصد مردان را در طول زندگی شان گرفتار می کند. با وجود درمان های مؤثر، خیلی از اشخاصی که اختلالات افسردگی دارند، ناتوانند و میزان خودکشی هم در مردان جوان و هم در مردان مسن بالاست.(15% ) . اگر چه افسردگی در زنان بیشتر است، ولی مردان بیشتر در اثر خودکشی می میرند.
ماهیت افسردگی: افسردگی به خودی خود یک خلق طبیعی محسوب می شود. یعنی اگر به کسی مصیبتی وارد شود، مسلّم است که او افسرده می شود، چرا که خلق هر انسانی برای دستیابی به تعادل روانی، مدام از خوشحالی به افسردگی و بالعکس در تغییر است. به عبارت دیگر اگر انسان در مقابل مسائل ناگوار زندگی افسرده نمی شد، باید دیوانه می شد. بنابراین ما بقاء پیدا کرده ایم، زیرا که توانایی افسرده شدن را داشته ایم. اما اگر افسردگی به قدری شدید شود که شخص را از فعالیت های معمولی روزانه افول دهد، یا باعث علایم غیر طبیعی در او شود، دیگر یک بیماری محسوب می شود.
همراهی افسردگی و اضطراب : شاید بتوان گفت که افسردگی و اضطراب دو مقوله ی جدا ناشدنی از یکدیگرند. یعنی اضطراب می تواند در یک حمله ی افسردگی اتفاق بیفتد یا اصولاً خود عامل شروع کننده ی آن باشد؛ البته به طور نادر اضطراب می تواند بعد از حمله ی افسردگی عارض شود.
تاریخچه ی افسردگی: یونانیان و رومیان باستان از قدیم الأیام افسردگی را می شناختند و توصیفاتی برای آن نموده اند. واژه ی ملانکولی را آنها به کار برده اند. فرضیه هایی که بقراط در آن زمان ها به کار برده، منشأ خیلی از مفاهیم اختلالاتی خلقی در آلمان و فرانسه و حتی مفاهیم اخیر در آمریکا و انگلستان است. بنابراین قاطعانه می توان گفت که آنها افسردگی را خوب شناخته بودند. بقراط ملانکولی را از یک حالت تنفر از غذا، غصه، کم خوابی، تحریک پذیری و ناراحتی شرح داده است .بقراط معتقد است که :« نگرانی و افسردگی باعث نارضایتی در زندگی هستند و همه ی مردم از این حالت نفرت دارند». اورلیانوس در مورد نقش خشونت در ملانکولی و ارتباطش با خود کشی شرح داده و گفته خصومت در مقابل اعضای خانواده که گاهی اوقات علاقه به زندگی و گاهی دیگر انتظار مرگ را کشیدن و تنازع بین این دو حالت علت ملانکولی می باشد. به علاوه او معتقد است که یک ملانکولی طبیعی داریم که منحصراً برخاسته از استعداد درونی هر کس است و باعث تیره شدن خلق و خو کسل بودن فرد می شود. پزشکی رومی - یونانی عوامل محیطی نظیر مصرف بیش از حد شراب، نگرانی های روحی ناشی از شهوات )مثلاًعشق ) و چرخه های خواب و فصل را هم شامل می شود. پاییز فصلی است که بیشترین تجمع ملانکولی را در بردارد.
عوامل مؤثر بر افسردگی: به غیر از استعداد ژنتیکی، عوامل متعددی از جامعه یا محیط دست به دست هم می دهند تا افسردگی را ایجاد کنند. از آنجا که پاره ای از این عوامل قابل پیشگیری و اصلاح می باشد، لذا باید این عوامل را نیز کاملاًشناخت. 1) جنسیت: به طور کلی زنان بیش از مردان گرفتار می شوند ( نسبت 2 به 1) که البته علت واضحی ندارد. شاید محیط اجتماعی زنان و یا آستانه ی پایین آنها برای بروز علایم افسردگی این نسبت را ایجاد کرده است. البته همه گیر شناسان [همه گیر شناسی ( اپیدمیولوژی ) یعنی علم مطالعه ی روابط فاکتورهای(عوامل ) مختلف در امر تعیین شیوع و میزان پراکندگی بیماری ها در جوامع انسانی ] علت شیوع بیشتر افسردگی در زنان را رلهای متعددی می دانند که یک زن باید در زندگی بازی کند، مثلاًخانه داری، همسرداری، مادر بودن، شاغل بودن و ... 2) سن: افراد بین 20 تا 40 سال ( به طور میانگین 30 سال ) احتمال بیشتری برای افسرده شدن دارند. به طور کلی هر چه عوامل اجتماعی بیشتر باشد ، احتمال افسردگی در جوانان نیز بیشتر می شود. 3) نژاد و قوم: اینکه یک فرد به چه قوم یا نژادی تعلق داشته باشد، عامل مهمی محسوب نمی شود. افسردگی در همه ی نژادها زیاد است. اگر هم در نژادهای مختلف، اختلافی وجود داشته باشد، به علت اختلافات اقتصادی - اجتماعی و آموزشی می باشد. 4) سطح اقتصادی - اجتماعی: علایم افسردگی قویاً با کلاس اقتصادی - اجتماعی پایین ارتباط دارد. یعنی فقر عامل مهمی برای ایجاد افسردگی به حساب می آید . 5) وضعیت ازدواج: ازدواج موهبتی است الهی که مایع تسکین آلام درونی جنس بشر است. عدم تأهل یک عامل مهم برای ایجاد علایم افسردگی و همچنین اختلال افسردگی اساسی محسوب می شود. مقدار اختلال افسردگی عمده در مردان و زنانی که طلاق گرفته اند ،در بیشترین حد خود قرار دارد و در مجردین و ازدواج کرده ها کمترین میزان را دارا می باشد. تازه بیوه شدن با افزایش بالای اختلال افسردگی در چرخه ی زندگی ارتباط دارد. در این حالت خطر افسردگی با جنس فرق می کند. یعنی زن ازدواج کرده از زن مجرد بیشتر احتمال افسردگی دارد، در حالیکه مرد مجرد بیش از مرد ازدواج کرده، احتمال دارد که افسرده شود .اختلال افسردگی اساسی در میان آنهایی که تنها زندگی می کنند 2 برابر شایع تر از کسانیست که با دیگران زندگی می کنند. بنابراین از تنهایی باید گریخت . 6) سابقه ی فامیلی: وجود افسردگی به ویژه در بستگان درجه ی اول فرد مثل خواهر یا برادر دخالت دارد .سابقه ی خود کشی و اعتیاد به الکل در افراد فامیل، احتمال افسردگی را افزایش می دهد . 7) تجارب اوان کودکی: از دست دادن پدر و مادر قبل از نوجوانی یک عامل خطر کاملاًمستند برای شروع افسردگی در بالغین محسوب می شود. یک محیط خانوادگی متلاشی شده و منحرف یک عامل خطر به حساب می آید. 8) صفات شخصیتی: صفات شخصیتی ارتباط تنگاتنگی با تجارب دوران کودکی دارد؛ زیرا که شخصیت از این زمان شروع به شکل گیری کرده است. بعضی از صفات شخصیتی، فرد را مستعد افسردگی می کند. مثلاً افراد درون گرا، افرادی که کمبود انرژی دارند، کسانی که نگرانند و بیشتر وابسته می شوند و افراد حساسی هستند، استعداد زیادی برای افسردگی دارند. 9) استرس های اجتماعی: استرس امروزه جزء جدایی ناپذیر زندگی ها شده است. به علت اهمیت ویژه ای که استرس دارد، در اینجا توضیحی مختصر در مورد آن می دهیم :
سه نوع استرس اجتماعی تشخیص داده شده است: الف): رخداد های زندگی: وقایعی مانند مرگ عزیزان یا طلاق، نخستین نمونه های حوادث زندگی محسوب می شوند که استرس شدیدی را در بردارند. اینها حوادثی هستند که تغییراتی در نوع زندگی فرد می دهند و رفتار معمول او را دگرگون می کنند و باعث از بین رفتن دلخوشی می شوند. ب): استرس های طولانی مدت: وضعیت های طولانی مدت که فرد را به مبارزه دعوت می کنند مثل وضعیت مالی خراب، مشکلات دائمی بین افراد (مثلا ًتعارض در محیط کار ) و امنیت متزلزل) مثلاً زندگی در همسایگی یک فرد خطرناک ) عوامل مهمی در ایجاد افسردگی هستند. اثر طول مدت استرس نیز خیلی مهم است. مثلاً تأخیر استخدام در فارغ التحصیلان دانشگاه یا دیر ازدواج کردن اشخاص جوان باعث می شود مردان بالغ احتمال بیشتری برای افسردگی و خود کشی داشته باشند که در این موارد قسمت اصلی همان اوضاع اقتصادی نابسامان و فقدان ارتباطات وابستگی می باشد. ج): بگو مگو های روزانه: امروزه کمتر خانه ای وجود دارد که در آن جرو بحث های روزانه وجود نداشته باشد. با وجود آنکه این مسأله جزء وقایع پر استرس زندگی محسوب می شود، متأسفانه در زندگی مدرن امروزی، همه جا گیر می باشد.
* حمایت اجتماعی ( تأمین اجتماعی( در یک محیط اجتماعی همیشه عواملی وجود دارند که استرس های زندگی را تعدیل می کنند. یعنی حمایت اجتماعی در واقع پادزهری در برابر استرس های اجتماعی محسوب می شود و نه تنها اختلالات روانپزشکی، بلکه اختلالات جسمی را هم کاهش می دهد. از نظر تئوری،حمایت اجتماعی یک مفهوم جذاب است، چرا که به طور بالقوه قدرتش بیشتر از عوامل استرس زای محیطی است. حمایت اجتماعی چند جزء دارد: 1) شبکه ی اجتماعی: افراد یا گروه های فردی فردی که در اطراف فرد هستند مثل همسر و اولاد. غیبت همسر به عنوان یک عامل خطر در اختلال افسردگی اساسی محسوب می شود. هنگامی که شخص یک روز پر استرس را پشت سر می گذارد و شامگاه به خانه بر می گردد و همسر و فرزند خود را می بیند، همه چیز را فراموش می کند. 2) رفتار متقابل اجتماعی: عبارت است از تواتر رفتارهای متقابل بین فرد و دیگر اعضای شبکه، جدایی از دیگران یعنی اینکه فرد رفتار متقابل اجتماعی نداشته باشد. این قضیه شخص را افسرده کرده و خطر بزرگی به حساب می آید. ارتباط بین اختلال افسردگی عمده با فقدان یک دلسوز مطمئن، ارتباط بین حمایت ناکافی و افسردگی می باشد، بنابراین قاطعانه می توان گفت: یک همسر خوب یعنی یک حمایت کافی. 3) حمایت وسیله ای: خدمات قابل مشاهده و مشخصی است که شبکه ی اجتماعی برای فرد تدارک می بیند. به عنوان مثال پخت غذا، کمک مالی، خدمات پرستاری برای یک بیمار جسمی .اگر چه امکانات اجتماعی برای احساس خوب داشتن لازم است؛ اما بین فقدان آن و افسردگی، مدارک کمی وجود دارد.
علائم و نشانه های افسردگی: شناخت علائم و نشانه های افسردگی مبحث بسیار زیبایی را در روانپزشکی به خود اختصاص داده است که دانستن و بصیرت پیدا کردن به این مقوله برای هر انسانی و در هر موقعیتی خالی از حلاوت نخواهد بود. یک فرد افسرده در4 حوزه یا قلمرو دچار اختلال می شود: 1) خلق 2 ) اختلالات حرکتی - روانی 3 ) اختلالات شناختی 4 ) اختلالات نباتی
1) خلق: اولین حوزه ای که در افسردگی دستخوش اختلال می گردد، خلق است. آیا تا به حال شده است که از نظر درونی دچار غم و اندوه شده باشید و این اندوه مدتی به طول بیانجامد؟ در این حالت اصطلاحاً می گویند خلق شما پایین است. بیمارستان سالپتریه ی پاریس اختلالات خلق را در 8 مورد زیر جمع آوری کرده است که در واقع از نظر روان سنجی و پدیده شناسی معادل خلق پایین محسوب می شود: 1: خلق تحریک پذیر و دردناک (که معادل افسردگی است). 2: حساسیت بیش از اندازه به حوادث ناگوار . 3: بی تفاوتی به وقایع مطبوع . 4: بی تفاوتی به وقایع نامطبوع . 5: کاهش انتظار لذت . 6: بی لذتی . 7: کندی یا سستی عاطفه . 8: بی احساسی .
2) اختلالات حرکتی – روانی: دومین حوزه یا قلمرویی که در یک فرد افسرده دستخوش تغییر می گردد، کیفیت و کمیت رفتار حرکتی اوست. به طوری که اگر یکی از نزدیکان شما، شانه هایش افتاده باشد، به آرامی راه برود و با صدایی آهسته با شما سخن بگوید، به راحتی متوجه خواهید شد که او افسرده است. اما در افسردگی همیشه تغییرات در جهت کتدی حرکتی - روانی نیست، بلکه گاهی اوقات عکس آن اتفاق می افتد، بنابراین 2 نوع اختلال حرکتی - روانی داریم : الف) آشفتگی حرکتی - روانی : این حالت با بی قراری، مشت کردن دست ها، با فشار و عصبانیت سخن گفتن، قدم زدن همراه با بی قراری و ... مشخص می شود . ب) کندی حرکتی - روانی : اکثر مؤلفین معتقدند که کندی حرکتی – روانی، هسته یا آسیب شناسی اولیه ی اختلالات خلقی است و اکثر کسانی که از افسردگی رنج می برند دچار کندی در حرکات و افکار هستند، به طوری که اگر از آنها سؤالی پرسیده شود، با تأخیر به آن پاسخ می دهند گویی در جهان همه چیز برای آنها با حرکت آهسته پیش می رود. 3) اختلالات شخصیتی: آیا شما هم مرتکب خطاهای شناخت و اندیشه می شوید و آیا با روش های درست اندیشیدن آشنایی دارید؟ سومین حوزه و یا قلمرویی که در یک فرد افسرده دچار اختلال می شود، شناخت اوست و ما در این قسمت می رویم تا با شناخت اندیشه ی غلط ی فرد افسرده بیاموزیم که چگونه بیندیشیم.
دیدگاه شناختی افسردگی یک تریاد ( سه تایی( منفی دارد:
1) ارزیابی منفی نسبت به خود . 2) ارزیابی منفی نسبت به دنیا . 3) ارزیابی منفی نسبت به آینده .
در واقع افکار اشتباه یک فرد افسرده که به قرار زیر است، باعث ایجاد این تریاد منفی می شود: 1) عقیده هایی که به فقر و بی چیزی می اندیشد. 2) عزت نفس و اعتماد به نفس پایین . 3) خودِ سرزنشگر و احساس گناه بیمارگونه . 4) درماندگی، ناامیدی و بد بینی . 5) مکرر به مرگ و خود کشی فکر کردن .
فرد افسرده ممکن است دارای خصوصیات روانپریشی که متناسب با خلق پایین است، شود. این حالت به صورت تفکرات منفی یا هذیانی پیرامون وضعیت مالی، سلامتی، ارزش های اخلاقی و روابط با دیگران است. یعنی یک فرد افسرده به علت خلق بیمار و محدودیت اندیشه، دچارهذیان های ذیل می گردد: 1) او بدین نتیجه می رسد که ارزشی ندارد و خیلی گناهکار است و دیگران می خواهند به او آسیب برسانند . 2) از نظر روابط احساس می کند که دیگران به او بی وفا هستند و به خصوص احساس می کند که همسرش قصد خیانت به او دارد و ممکن است به او و دیگران بد گمان شود. 3) فقر: او فکر می کند که در امور مالی مدیریت ندارد و بچه هایش گرسنه خواند ماند . 4) از نظر سلامتی، فکر می کند که یک بیماری نا شناخته یا ایدز دارد . 5) پوچی گرایی: فرد افسرده ممکن است فکر کند که قسمت هایی از بدنش را از دست داده است . 6) اختلالات نباتی: حمله ی افسردگی نیازهای اولیه ی یک انسان را مانند خواب، غذا و میل جنسی را به عنوان چهارمین حوزه یا قلمرو، دستخوش تغییر می کند. اختلالاتی که در مغز میانی ممکن است ایجاد شود، شخص را در سراسر حمله ی افسردگی نسبت به محیط غیر وابسته مس گرداند و او نسبت به روابط بین شخصی بی تفاوت می شود .
به طور کلی نظم زیستی شامل تمام نظم های طبیعی 24 ساعته مثل خواب، اشتها، میل جنسی و به خصوص خلق و عملکردهای روانی تغییر می یابد: × بی اشتهایی و کاهش وزن: قابل اعتماد ترین نشانه های راهنما برای اختلالات افسردگی به حساب می آید. علایم دیگر جسمی ممکن است مختل شدن حس بویایی یا چشایی یا کاهش لذت نسبت به غذا یا ندرتاً این هذیان باطل که غذا مسموم شده است، باشد. اگر کاهش وزن زیاد باشد، بد خیمی ها باید توسط پزشک کنار گذاشته شوند. × افزایش وزن: همیشه افسردگی باعث کاهش وزن نمی شود، بلکه گاهی اوقات به علت پر خوری و کاهش فعالیت ممکن است وزن افزایش پیدا کند. × بی خوابی: جزء علامات اصلی افسردگی محسوب می شود. بی خوابی ممکن است در اولین شب باشد یا بی خوابی آخر شب داشته باشیم. بدین صورت که شخص صبح زود بیدار می شود و دیگر خوابش نمی برد که به آن بی خوابی انتهایی می گویند. × پر خوابی: به خصوص جوانهای افسرده تمایل دارند زیاد بخوابند و به سختی در خواب بیدار می شوند. × تغییرات وابسته به فصل: بعضی تغییرات افسردگی به فصل وابسته هستند. مثلاًخیلی ها در پاییز و زمستان از خستگی شکایت می کنند دست دارند شیرینی جات بخورند یا زیاد بخورند و زیاد بخوابند. در مقابل افسردگی زمستانی، افسردگی تابستانی هم داریم که علت را افزایش دما یا افزایش طول روز می دانند . × اختلال عملکرد جنسی: از علایم مهم افسردگی هم در مردها و هم در زن ها کاهش میل جنسی می باشد. در بعضی زن ها حتی عادت ماهیانه قطع می شود. زن ها از هم خوابگی و عشقبازی اعراض کرده و همین ممکن است باعث تعارض زناشویی شود. افسردگی در مردان معمولاً به صورت اشکال در نعوظ یا کاهش و حتی فقدان میل جنسی باشد .
تولدی دوباره : تا اینجا افسردگی را در ابعاد مختلف و تا حدی که این مجمل رخصت می داد، توصیف نمودیم. اکنون از شما می پرسم که آیا خداوند دوست دارد که بنده اش افسرده شود؟ اگر انسانی در نهایت افسردگی و بدبختی زندگی کند، پروردگار چگونه بگوید که « این » قائم مقام من است؟ او هرگز اراده نکرده است که شما افسرده شوید و شما را آفریده است تا روزهای قشنگ زندگی تان را زندگی کنید . سؤال دیگری از شما می پرسم. گذشته ی شما چگونه بوده است؟ عده ای از شما ممکن است گذشته ی خوبی نداشته باشید و یا مشکلات و مسائلی در گذشته داشته اید که مدام آزارتان می دهد. باید بدانید که گذشته ی شما هر چه بوده، دیگر گذشته است. برای رسیدن به استقلال، باید از گذشته رهایی یابید. انسانی که در گذشته زندگی می کند، مغبون و زیانکار است. بنابراین هر آنچه را که از گذشته، شما را آزار می دهد، به دور بریزید زیرا:« گذشته ی شما دیگر یک تاریخ است .» « امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست.» بنابراین هرگاه به مسأله ی تلخی در گذشته فکر کردید، به خود بگویید:« گذشته ی من دیگر یک تاریخ است». بعضی از افراد نیز فعلا شاد زندگی نمی کنند و خوشحالی را منوط به به دست آوردن چیزی در آینده می دانند. اکنون به شما می گویم که کسی از آینده خبر ندارد و « آینده ی شما هم یک راز است». بهترین لحظه ای که در اختیار دارید و باید مغتنم بشمارید، حال است. چرا که:« حال برای شما یک هدیه است». درست است که وجود پدر و مادر و شرایط خوب زندگی در جلوگیری از افسردگی بسیار مؤثرند، اما اگر شما کسی هستید که پدر یا مادر یا هر دو را از دست داده اید، یا زندگی خوبی در گذشته نداشته اید، دوست دارم که رو به معبود خود کنید و این چنین ندا کنید که : «پروردگارا! به اذن تو، این منم که زندگیم را می سازم، نه پدرم و نه مادرم و نه هیچ کس دیگر». گویی که این کلمات شکرانه ی سختی هائیست که پشت سر گذاشته اید. آنجا که باورتان این گونه تغییر می یابد که من باید زندگیم را بسازم و همه ی سختی ها برای سازندگی من بوده است، یعنی تولدی دوباره یافته اید . تولدی که به شما آموخته است که : «آینده ی یک انسان می تواند هرگز با گذشته اش برابر نباشد». حال که نسبت به خداوند، خودتان و افسردگی بصیرت یافته اید، به خود ندا دهید که :
«من هر روز خوشحال متولد می شوم».
|