دانستنیها (بخش سوم)
آیا سرگذشت پنـیر را می دانید؟
نزدیک به 3500 سال پیش، مرد جهانگردی برای یک سفر طولانی در قاره آسیا به راه افتاد. وی قمقمه ای داشت که از معده گوسفند درست شده بود. آن را پر از شیر کرد و در بیابان گرمی به راه افتاد. شب هنگام که به منزلگاهی رسید، در قمقمه اش را باز کرد تا اندکی شیر بنوشد، با تعجب دید که شیر به ماده ی سفید رنگ و جامدی، تبدیل شده است. جهانگرد حیرت زده آخر ندانست که این جسم سفید رنگ و سفت چیست؟ ولی اگر راستش را بخواهید این ماده چیزی جز پنیر نبود. اکنون بیاییم و ببینیم چگونه شیر در قمقمه آن جهان گرد از معده گوسفند درست شده بود؟ پس معلوم می شود که اندکی از شیره ی معده گوسفند که امروز آن را پنیر مایه می نامند، در قمقمه باقی مانده بود. سپس این ماده سبب گردید که در آن بیابان گرم، شیر، دلمه و سفت شود. پس نخستین بار بدین گونه بود که پنیر تهیه گردید. در زمان ما نیز هنوز در کارخانه های پنیر سازی همان پنیر مایه را که ماده ای تراویده از معده گوسفند یا برخی دیگر از پستانداران جوان است، مصرف می کنند. پنیر یکی از نخستین خوردنی هایی است که دست بشر آن را فراهم آورد و انواع بسیار گوناگونی از آن را عرضه کرد. تقریباً در همه جای دنیا پنیر تولید می شود. تاکنون بیش از400 نوع مختلف پنیر در جهان تهیه شده است. در شمالگان از شیر گوزن شمالی پنیر تهیه می شود. درمغولستان از شیر شتر، در تبت از غژ گاو و در کشورهای دیگر از شیر بوفالو، پنیر ساخته می شود. پنیر یا نرم است و یا سفت. و این بستگی به مقدار آبی دارد که در درون آن باقی مانده است. از هر ده کیلو شیر، فقط یک کیلو پنیر به دست می آید. هر پنیری به نام محلی خوانده می شود که شیوه ی خاص درست کردنش از همان جا پدید آمده است. مانند چدار که پنیر معروفی است و نخستین بار در شهر « چدار » انگلستان تهیه شد. اما اکنون این نوع پنیر در سراسر دنیا تهیه می شود. ماده ای ترکیب یافته از باکتری های « اسید لاکتیک » وجود دارد که چون آن را به شـیر می زنندکمی مزه ی ترشی بدان داده آن را جا می اندازد. این را می گویند: « عمل آوردن » شیر. سپس نوبت افزودن « پنیر مایه » بر آن، می رسد. به فاصله ی نیم ساعت شیر کاملاً سفت می شود که آن را تکه تکه بریده، می گذارند تا آب پنیر از درونش خارج شود. بعد اندکی هم نمک، بر آن می افزایند و در دستگاهی خوب می فشرند تا باقی مانده آب پنیر هم خارج گردد. اکنون دیگر هنگام قالب گیری فرا رسیده و پنیرها را در قالب های گوناگونی شکل می دهند و سپس به بازار عرضه می کنند.
چگونه آجر درست می کنند؟
تهیه ی آجر، تاریخی بسیار کهن دارد و حتی می توان آن را با شروع تمدن بشر همزمان دانست. حدود 3000 سال پیش از میلاد مسیح در بین النهرین آجرسازی رواج داشت و آن را در ساختمان به کار می بردند. در حفـاری های مصر تصاویری به دست آمده که حیاط آجر فرش شده ای در آن ها به چشم می خورد که مربوط به سه هزار سال پیش می باشد. چینیان، رومیان و یونانیان نیز از هنر آجر سازی بهره مند بودند. در سال 44 میلادی این هنر به وسیله ی رومیان به سرزمین انگلستان هم عرضه گردید. اما در امریکا همین که مهاجران به « ویرجینیا » و « ماساچوست » پا نهادند، این صنعت را نیز همراه خود به آن جا آوردند. آجـر از نوعی خاک رُس درست می شود آن را می پزند و آن قـدر حـرارت می دهند که سفت و سخت می شود. برای آجـر پزی، خاک رسـی مناسب است که تحـت تأثیـر هوا، زمین لرزه ها، کوه یخ ها، آتش فشانی ها و دیگر عوامل تخریب کننده، درست شده باشد. هزاران سال بود که تخـته سنگ ها در معرض این گونه عوامل طبیعی قرار داشتند. یعنی بر اثر انفجار می شکسـتند، در زیر باران ها شستشو داده می شدند. زلزله و یخچال ها نیز آن ها را خرد و مدفـون می ساختند. اکنون بر اثر همین عوامل طبیعی است که خاکی نرم و آسان برای قالب گیری، به نام خاک رس، در نزدیکی سطح زمین یافت می شود. تا سال 1880 آجر را با دست می ساختند. ولی اکنون می توان به وسیله ماشین، روزانه، صد هزار آجر تولید کرد. ساده ترین راه، برای تهیه ی آجر این است که: نخست خاک رس را آسیا می کنند. آن گاه با عبور از غربال آن را وارد گردونه ای می سازند. این گردونه، پره هایی دارد که خاک رس را با مقدار معینی آب کاملاً مخلوط می کنند . آن گاه خاک رس خیس خورده وارد ماشین قالب گیری می شود و به شکل نوار مستطیل و درازی در می آید. بعد، به وسیله ی ماشین برش به قطعه های کوچکی در می آید و بدین وسیله، آجرهای خامی در اختیار ما قرار می گیرد. آجرهای خام باید خوب خشک شوند. بعد آن ها را به کوره می برند و به مدت 6 تا 10 روز در آن جا می مانند تا کاملاً پخته و سفت شوند. برای تهیه ی آجرهای نازک و ظریف تر، کوره های مخصوصی وجود دارد. ضمناً چگونگی حرارت در کوره نیز بسیار مهم است، چه اگر اندکی غفلت شود به طوری که اندکی بیشتر یا کمتر از حد لازم به آجرها حرارت دهیم، ناگهان هزاران قطعه آجر از بین می روند. رنگ قرمز در آجرهای معمولی به علت وجود مقداری آهن در خاک رس است. با افزودن مواد دیگر به آن می توان آجرهای رنگارنگی فراهم آورد.
چه کسی اولین هدیه عروسی را داد؟
خیلی مشکل است که رد پای ایجاد بسیاری از سنت های قدیمی را تعقیب کرد و پی به ریشه و اصل آن ها برد. اما اتفاقاً این سنت ریشه قطعی و معینی دارد و به صورت یک افسانه زیبا حکایت شده است! روایت شده است که سالیان بسیار پیش، یک دختر زیبا از اهل کشور هلند می خواسته به همسری یک آسیابان در بیاید که مرد ثروتمندی نبوده ولی در عوض به خاطر سخاوتمندی در دست و دلبازی خود، محبوب همه مردم بوده است زیرا این آسیابان هر چه آرد و نان درست می کرد همه را به فقرا می داد. وقتی مردم این را شنیدند چون خیلی این دو دلداده فقیر را دوست داشتند، تصمیم گرفتند که یک کاری بکنند. البته هیچکدام به تنهائی آدم های ثروتمندی نبودند اما فکر کردند که اگر هر کدام یک چیز کوچک به عنوان هدیه عروسی به آنها بدهند، در این صورت آنها هم خواهند توانست، با یکدیگر ازدواج کنند. بنابراین هر کدام در حالی که هدیه خود را در دست گرفته بودند، به خانه دخترک رفتند. بعضی مثلاً ظروف آشپزخانه، بعضی دیگر اسباب های ضروری خانه مثل سفره و چراغ و از این قبیل چیزها آورده بودند. خلاصه وقتی این مردم مهربان و خوش قلب هدایای خود را به دخترک بخشیدند او توانست به همسری آسیابان فقیر در بیاید. بنابراین، این اولین هدیه عروسی بود که باعث شد که این رسم خوب به وجود آمده و تا امروز همچنان حفظ شود.
اولین عکس را چه کسی بوجود آورد؟
تمایل بشر برای گرفتن عکس به صدها سال پیش برمی گردد. از قرن یازدهم تا شانزدهم اسبابی وجود داشت که «کامرا آبسکیورا» نام داشت و پیشرو اختراع دوربین عکاسی بود. این دستگاه یک تصویر تخیلی و مبهم بر روی کاغذ می گذاشت که می بایستی با دست پر رنگ شود تا به صورت یک تصویر صحیح از مناظر طبیعی در آید. در سال 1802، دو مرد با اسامی « وجگوود» و «همفری» قدمی مهم در این زمینه به جلو برداشتند. آنها برای چاپ از کاغذهای آغشته به نیترات نقره یا کلورید نقره استفاده می کردند و تصویر و نقاشی را روی شیشه چاپ می کردند. ولی اِشکال کار در این بود که نمی شد که با این طریق، تصاویر پایدار تهیه کرد. در سال 1816 «جوزف نیپس» یک دوربین عکاسی ساخت که با آن می توانست تصویر نگانتیو یا منفی بگیرد. در سال 1835 هم «ویلیام تالبوت» تصاویر پوزتیو یا مثبت از تصاویر نگاتیو گرفت و اولین کسی بود که توانست با استفاده از هنر عکاسی، تصاویر بزرگتر خلق کند و بالاخره اولین کسی بود که توانست یک کتاب از عکس های عکاسی منتشر کند. ( در سال 1844) بعد از آن، هنر عکاسی و ماشین عکاسی پی در پی تکامل و
پیشرفت حاصل کرده و دوربین عکاسی معروف «کداک» در سال 1888 به بازار عرضه شد. بیشتر مراحل فنی عکاسی با این کیفیت که نیترات نقره در مقابل نور واکنش نشان می دهد بستگی دارد، و این همان چیزی بود که در قرن هفدهم به وسیله کیمیا گرانی که در پی ایجاد طلا از فلزات معمولی بودند کشف شد.
اولین کتاب کی نوشته شد؟
هزاران هزار سال طول کشید تا بشر به مرحله ای رسید که توانست آن چیزی را بسازد که شباهت جزئی به چیزی که امروزه به اسم کتاب می شناسیم، داشته باشد. بنابراین وقتی می خواهیم تاریخچه اولین کتاب را در دنیا بررسی کنیم. باید متوجه باشیم که احتمالاً این کتاب نباید شباهتی به آن چیزی که امروزه کتاب نامیده می شود، داشته باشد و خیلی با آن فرق داشته است. در حقیقت کتابهای اولیه دنیا تا آنجائی که ما می دانیم واقعاً کتاب هائی به مفهوم جدید این کلمه نبوده اند. چند هزار سال پیش بابلی ها و آشوری ها لوحه های گچی درست می کردند که بر روی آنها هر موضوع یا واقعه ای را که میل داشتند نوشه و ثبت و نگاهداری می کردند. آنها با کمک نوعی ابزار نوک تیز، نوشته هایشان را که به خط میخی بوده، روی این لوحه های گچی، وقتی که هنوز مرطوب بود رسم می کردند. سپس برای این که این یادداشت ها یعنی لوحه های گچی دوام و عمر بیشتری داشته و دائمی تر باشند آنها را در کوره گذاشته و می پختند. بعضی اوقات این موضوع یا واقعه ای که می خواستند یادداشت کنند خیلی طولانی بوده و بنابراین لوحه های گچی بیشتری می برد. بدین ترتیب درست مثل یک کتاب دارای صفحات زیادی بود. در این صورت شاید می شد مثلاً واژه «کتاب» را به آنها اطلاق کرد! مردم مصر باستان در این مورد، یک قدم فراتر گذاشته و کاغذ خام و خشن ساختند که از جنس یک نوع نی به نام «پاپیروس» بود. این صفحات مسطح که با دست ساخته می شدند رنگ زرد پریده ای داشتند و به وسیله باریکه های درازی به یک دیگر وصل بودند که به دور یک استوانه چوبی یا استخوانی پیچ می خوردند. مصری ها با استفاده از آب آغشته به دوده که مثلاً در حکم مرکب بود، شعر و داستان و یا وقایعی را با انواع خطوط تصویری روی این صفحات پاپیروس می نوشتند و یا می کشیدند. از آنجائی که جا به جا کردن این استوانه ها کار راحتی نبود، بنابراین عمل نوشتن، بعضی اوقات روی صفحات جدا از هم انجام می گرفت. بعضی دیگر از مردم قدیم مثل یونانی ها و رومی ها، کتابهائی می ساختند که به دور استوانه می پیچیدند.
اولین ماشین چاپ را چه کسی ساخت؟
اولین بار عمل چاپ در کشور چین و یا ژاپن در قرن پانزدهم انجام گرفت. در آن زمان ها و حتی صدها سال بعد از آن، کتاب آنقدر کمیاب و درست کردن آن به قدری سخت و مشکل بود که کمتر کسی برای خواندن و یاد گرفتن به کتاب دسترسی داشت. چاپچی های اولیه کلیه نوشته ها و تصاویر را روی قالب های چوبی حک کرده و آنها را توی مرکب زده و بعد روی منگنه ها می گذاشتند. بعداً کلمات به تصاویر اضافه می شدند. شیوه تازه ای لازم بود تا کار کندن روی چوب را، که با دست انجام می گرفت و بسیار هم طولانی بود، کوتاهتر و آسانتر کند. ولی قریب به هزار سال گذشت تا واقعاً یک تغییر و تحول اساسی در روش نوشتن کلمات ایجاد شد. خیلی ها در این راه کوشیدند ولی بالاخره مردی بنام گوتنبرگ که یک آلمانی الاصل بود و در مینز می زیست، یکی از کسانی بود که در این باره موفق شده و این مشکل را حل کرد. گوتنبرگ دانست که باید از حروف چاپی فلزی منقول استفاده کرد و با این روش بود که اولین کتاب خود را به نام «انجیل گوتنبرگ» بین سال های1453 و 1456 چاپ کرد. ماشین گوتنبرگ، از حروف جداگانه ای تشکیل شده بود، و جابجا کردن و چیدن آنها بسیار آسان بود. یعنی می توانستند آنها را به صورت کلمه، سطر یا صفحه بچینند و هر موقع که صفحه تمام می شد، می توانستند آن حروف را مجدداً برای چیدن صفحه دیگر به کار برند. البته امروزه هم به این روش عمل می شود، و با وجود این، خیلی از مخترعین بعدی، توانسته اند تغییرات زیادی در این روش بدهند که نیتجه کار آنها باعث سرعت زیاد در فن چاپ گردیده است.
اولین اتومبیل را چه کسی ساخت؟
تعیین قطعی این موضوع که اولین بار چه کسی ماشین بنزینی را ساخت، مشکل است. ولی تا آنجائی که می دانیم شخصی آلمانی به نام «گوتلیب دیملر» اولین اتومبیل بنزینی را در سال 1887 ساخت. در همان سال، دو نفر فرانسوی یک «کلاچ» و یک «گیربکس» را به ثبت رساندند، که پایه گذاری نوعی کلاچ و گیربکس بود که هم اکنون در بیشتر اتومبیل های انگلیس به کار می رود.امروزه،البته بعضی از اتومبیل های انگلیسی دنده ی اتوماتیک دارند که این کیفیت در اتومبیل های آمریکائی رایج تر است. یکی از بزرگ ترین پیش قدمان انگلیسی در راه تکامل اتومبیل، شخصی به نام «لانچستر». بود که اولین اتومبیلش را در سال1895 به بازار عرضه کرد. دو بدعت تازه در اتومبیل ساخت آقای لانچستر با یک دیگر ترکیب شده بود، یکی تایرهای بادی و دیگر چرخ های پره دار. بعد از این تاریخ اقداماتی که در راه تکامل این وسیله نقلیه انجام گرفت بیشتر در جهت سریعتر شدن حرکت آن بود. البته ایجاد علاقه مندی در سرمایه گذاران و ترغیب آنان برای تولید این وسیله نقلیه نوظهور خیلی مشکل بود. تا این که یک مخترع جوان آمریکائی به نام «هنری فورد» اتومبیلی طرح ریزی کرد که با قیمتی مردم پسند عرضه شد. اتومبیل سواری در آن روزگارها، یعنی موقعی که اتومبیل یک چیز کاملاً نو و جدید بود از امتیازات خاص طبقه ثروتمند محسوب می شد. بنابراین آزمایش فورد جوان خیلی موفقیت آمیز شد، و این پیشقدمی او در حقیقت باعث تأسیس بسیاری از کارخانه های بزرگ اتومبیل سازی در دنیا گردید. طرح ماشین فورد نه تنها باعث شد اتومبیل با بهای نسبتاً ارزان تری عرضه گردد. بلکه باعث شد ماشین های معتبری هم در سراسر دنیا در دسترس مردم قرار گیرد. فورد معتقد بود که دو اصل در صنعت اتومبیل بسیار مهم است اولی استاندارد کردن و دومی تولید انبوه است.
بعضی از انواع ماهی ها، اسم خود را از کجا گرفته اند؟
آیا تا به حال یک ماهی طلائی را دیده اید و آیا اسمی برای این نوع ماهی اندیشـیده اید؟ فکر می کنید مثلاً اسم این ماهی را چه بگذارید، شاید به رنگ روشن آن در آفتاب بنگرید و بگوئید که این ماهی، طلائی رنگ به نظر می رسد، خوب پس اسم آن را «ماهی طلائی» بگذاریم. بنابراین متوجه شدید که بسیاری از ماهی ها اسمشان را از ظاهر و قیافه و یا بعضی خصوصیات خاص خود گرفته اند. برای مثال «شارک» یا ماهی کوسه، از کلمه یونانی (kackarios) آمده که معنی «تیزدندان» را می دهد. آیا یک گراز دریایی کمی شبیه خوک نیست. بنابراین این ماهی هم اسم خود را از دو کلمه لاتین (porcus pisces) گرفته است که معنی «خوک ماهی» را می دهد. یا این که «شمشیر ماهی» هم یک مثال خوب در این مورد است. برای این که آرواره بالائی این ماهی واقعاً شبیه به یک شمشیر است.«ویل (یا نهنگ)» تلفظ مدرن یک کلمه انگلوساکسون است به نام (Hwal). «ماهی آفتاب» هم به خاطر این که شکل گردی مثل خورشید دارد، نام خود را از آن گرفته است. «گربه ماهی» به این خاطر این نام را گرفته که دارای چشمانی خیره و درشت است. خوب حالا می توانید حدس بزنید که مثلاً چرا «ماهی پرنده» این اسم را گرفته است. ماهی «سول» ( که به فارسی حلوا ماهی نامیده می شود) از یک کلمه لاتین (soleo) می آید که معنی ته یا زیر را می دهید. ماهی « هرینگ»، ( شاه ماهی) از کلمه انگلوساکسون (Haring) می آید که معنی کثرت و جمعیت را می دهد. آیا یک ماهی « ماکرل» (خالی مخالی) را از نزدیک تماشا کرده اید؟ در این صورت حتماً دیده اید که روی بدنش خال های ریزی دارد. کلمه ماکرل از کلمه دانمارکی (Mackreel) می آید، که معنی خال خال را می دهد. ماهی «اسملت» که قسمی ماهی شبیه قزل آلا می باشد، به خـاطر این که بوی مخصوصی دارد، این نام را گرفته است. ( می دانیم که کلمه smell در انگلیسی معنی بو را می دهد.) نکته جالب در مورد ماهی «سالمون» (ماهی آزاد) این است که این نوع ماهی به خاطر این که در سر راهش وقتی به موج ضد جریان آب بر می خورد، از روی آن می پرد، بنابراین نامش را از کلمه لاتین (Salmo) گرفته که معنی «ماهی جهنده» را می دهد. ماهی تروت (قزل آلا) خیلی دوست دارد که دنبال طمعه کُنَد، بنابراین کمله «تروت» از کلمه لاتین (Trocta) سرچشمه می گیرد. که معنی حریص را می دهد.
درختان اسم خود را از کجا گرفته اند؟
اسامی بسیاری از درختان، گیاهان و علف ها ریشه و تاریخچه جالبی دارند. اسامی بقیه هم از زبان های مختلف دنیا گرفته شده اند. حالا به سراغ گیاهان و درختان و علف هائی می رویم که اسامی جالب تری دارند. مثلاً درخت کاج (pine) اسم خود را از یک کلمه لاتین (pinus) گرفته است که معنی نوک تیز را می دهد. درخت اسپروس (صنوبر) در حقیت باید «پروسیا» نامیده شود، چون یکی از گیاهان بومی سرزمین پروس بود، که این اسم تدریجاً به اسپروس تبدیل شده است. گل ماگنولیا به خاطر « پیرماگنول» فرانسوی که یکی از دانشمندان گیاه شناس فرانسه بود، نامگذاری شده است. درخت « سایپرس» یا سرو برای اولین بار از جزیره سایپرس ( قبرس) در مدیترانه آورده شده است. «ویلو» یا درخت بید که از یک کلمه قدیمی انگلوساکسون (Wileg) آمده است. در ماداگاسکار، یک نوع درخت است که به نام «تراولر» معروفست. یعنی درخت مسافر! چون این درخت دارای برگ های پهن بادبزنی شکل است که آب باران را در خود نگاه می دارد و هر وقت که مسافری از زیر این درخت عبور می کند می تواند با آبی که توی برگ های درخت جمع شده است رفع عطش کند! در میان درختانی که اسامی جالبی دارند، یک درخت هم هست به نام «درخت باربِر» ( که به فارسی معنی سلمانی می دهد) و درمشرق می روید. اهالی بومی برگ های این درخت را به صورتشان می مالند تا ریششان بلند نشود. گیاه «مینت» یا نعناع، اسم خود را از کلمه (Menthe) گرفته است. این کلمه نام زنی در افسانه های قدیمی بوده است که در اثر سحر و جادوی رقیب خود «پراسپرینا» به صورت گیاهی در آمده است. گیاه «تیم» یا آویشن اسم خود را از کلمه لاتین Thymus گرفته است، که معنی قربانی می دهد. رومی ها این گیاه را در محراب اماکن مقدسشان می سوزانده اند. «دنولیون» نام خود را از زبان فرانسه گرفته که در اصل دان دولیون یعنی دندان شیر بوده است چون برگهای این گیاه بی شباهت به دندان شیر نیست. «آوروت» گیاهی است معروف که به وسیله سرخ پوستان شمال
آمریکا به کار رفته به این معنی که عصاره آن را به زخم های ناشی از اصابت «تیر» می مالیده اند.
برج لندن کی ساخته شد؟
اگر بنای جالبی در لندن باشد که هر توریستی می خواهد آن را از نزدیک ببیند، باید همان برج معروف لندن باشد که نشاندهنده عظمت و تاریخ انگلیس است. در نقطه ای که اکنون این برج قرار گرفته احتمالاً ابتدا یک دژ بریتانیائی و سپس یک دژ رومی وجود داشته است. شاید ساکسون ها هم در این نقطه صاحب دژی بوده اند. بعد، «ویلیام فاتح» دستور ساختن یک برج سفید را داده است. که از قدیمی ترین قسمت های قلعه نظامی حاضر است. قسمت های مهم دیگر بنا هم، در زمان حکومت «هنری سوم» (72-1216) ساخته شده اند. روایت شده که ویلیام فاتح به این منظور این «برج» را ساخت که مردم لندن بیشتر از او حساب ببرند و در واقع از این برج، بیشتر به عنوان یک زندان استفاده شده است تا یک دژ نظامی. برج لندن، هنوز هم به عنوان یک «قورخانه» یا زرادخانه باقی مانده است. در عرض دو جنگ جهانی از این برج دوباره به عنوان یک زندان استفاده شد. این برج در زمینی به مساحت قریب سیزده «اکر»، در شهر قدیم لندن واقع شده است و تمام دیوار بیرونی این برج، به وسیله یک خندق بزرگ که دور تا دور برج را گرفته، محاصره شده است. در حالی که یک پادگان سرباز، که برای مراقبت از برج گماشته شده اند و در گوشه و کنار این برج قرار دارند، بیشتر توریست های علاقمندی که برای دیدن برج می آیند، ضمناً با کسان دیگری هم در برج به نام «بیف ایتر» ها نیز روبرو می شوند که مثلاً در حکم زندانیان برج هستند. گروهی در حدود چهل نفر مرد که برای شغل دفاع از برج انتخاب شده اند. این زندانبانان اونیفورم مخصوصی می پوشند که مربوط به زمان «هنری هشتم» یا ادوارد ششم است. دلیل این که به این زندانبانان «بیفایتر» می گویند این است که در زمان های قدیم زندانبان های این برج هر روز یک جیره گوشت گاو (بیف) داشته اند.
جزایر هاوائی چگونه به وجود آمد؟
هاوائی یکی از جدیدترین ایالاتی است که جزو آمریکا درآمده است. این سرزمین از گروهی جزایر واقع در اقیانوس آرام تشکیل یافته است. (تقریبا 2400 میلی جنوب غربی کالیفرنیا). این ایالت شامل هشت جزیره بزرگ و عمده و تعداد جزایر کوچکی است و جمعاً مساحتی قریب 6420 مایل مربع دارد. طبق روایات و افسانه های بومی هاوایی، یک ربّ النوع آتشفشان بوده که پله نام داشته و او این جزایر را آفریده است. باز هم طبق روایات و اعتقادات اهالی بومی این سرزمین، بعضی اوقات این ربّ النوع به دهانه های آتشفشانی جزیره بازگشته و آتش خود را به صورت انفجار و فوران ظاهر می کند. واقعیت عجیب و شگرف اینجاست که جزایر هاوائی، در واقع دماغه آتشفشان های بزرگی هستند که خود آنها در ته اقیانوس آرام قرار دارند. مثلاً جزیره هاوائی (بزرگترین جزیره )، که دو برابر جزایر دیگر است، به وسیله پنج کوه آتشفشان اشغال شده است که میزان فوران مواد آتشفشانی آنها یکی از دیگری بیشتر است. دو تا از آنها امروز هم همچنان فعال بوده و هنوز هم در شکل بخشیدن به جزیره و ساختمان خاص آن سهم مؤثری دارند. یکی از این آتشفشان ها، مونالوا می باشد که هر سال یک بار آتشفشان می کند. در سال 1950، این کوه به مدت 23 روز تمام آتشفشانی و فوران کرده و گدازه های ( توده گداخته) خود را همچون سیلی جوشان به دریا سرازیر کرد و وقتی سیل گداخته ها وارد آب اقیانوس شد، باعث مرگ هزاران ماهی گردید. آتشفشان دیگر که «موناکی» نام دارد، یک آتشفشان خوابیده است. که ضمناً بلندترین کوه اقیانوس آرام به حساب می آید، و ارتفاع آن از سطح دریا حدود 13780 پا است. اما دامنه این کوه تقریبا در 18000 پائی زیر اقیانوس است و اگر ارتفاع این کوه را از دامنه آن در زیر آب اقیانوس در نظر بگیریم، با این حساب، بلندترین کوه روی زمین خواهد بود. در یکی دیگر از جزایر هاوائی یعنی «موئی»، یک آتشفشان موجود است که «هالیکالا» نام دارد و به ارتفاع حدود 10025 پا، سر برافراشته است و به بزرگترین آتشفشان دنیا شهرت دارد. گشادی دهانه این آتشفشان در حدود بیست مایل و عمق آن شاید حدود 2720 پا باشد.
اسم های ما چه معنی می دهند؟
مهم ترین منظور از اسم گذاری، این است که افراد از همدیگر مشخص باشند. از ابتدای تاریخ حیات بشر وقتی که کودکی به دنیا می آمده یا مدت کوتاهی بعد از تولدش، برای این که از سایرین متمایز باشد، اسمی رویش می گذاشته اند اما در دوران باستانی، وقتی والدین کودکی می خواستند اسمی روی او بگذارند، سعی می کردند اسمی را انتخاب کنند که چیزی را بیان کند؛ یعنی به عبارت دیگر، معنی داشته باشد. برای مثال، اسمی که ظاهر او را تفسیر کند یا کلمه ای که محبت آمیز باشد. اسم های مسیحی غالباً از زبان های دیگر گرفته شده اند. مثلاً «بنجامین» که از زبان عربی گرفته شده ست. «آندرو» از یونانی، «آمی» از لاتین و یا «آلفردو » از انگلوساکسو در اصل، تمام اسم ها دارای یک معنی خاص بودند، مثلاً کودک دختری که در زمان قحطی به دنیا می آید، اسمش را آنا می گذاشتند که در زبان «سلتی» معنی قحطی می دهد. یا کودک دختری که موهای طلائی داشته،«فلاویا» نام گذاری می شد که در زبان لاتین معنی زرد را می دهد. یا «بلانش» که به فرانسه معنی سفید را می دهد. اسم های دیگری که معنی خاصی دارند عبارتند از دیوید (محبوب) سوزان ( زنبق)، دبو را (زنبور عسل)، مارگرت (مروارید). در انگلستان و امریکا، والدین بچه ها هر اسمی که مایل باشند، می توانند روی بچه های خود بگذارند. ولی در فرانسه و آلمان، حتماً باید اسم بچه ها را از روی یک فهرست اسمی انتخاب کرد. موقعی که یک اسم از یک زبان به زبان دیگری، ترجمه می شود، مفهوم های جالبی پیدا می کند. مثلاً «هنری» یک اسم «تیوتنی» است، به معنی «رئیس خانواده». این اسم به صورت های هاری، هال، هنریش (آلمانی)، انریکو (ایتالیائی) و بالاخره هندریک ( دانمارکی) در آمده است. اسم دوم، یا اسم خانوادگی، برای اولین بار در حدود 900 سال پیش، متداول گشت، به خاطر این که، با یک اسم تنها، باز هم مشخص کردن افراد از یک دیگر کار مشکلی بود. انتخاب نام خانوادگی از طرق مختلفی بود. مثلاً نام خانوادگی از اسم پدر یا شهری که زندگی می کردند، یا نوع تجارت و از این قبیل چیزها انتخاب می شده است.
کوتاه کردن موی مردان را چه کسی ابداع کرد؟
سابقه آرایش و اصلاح موی، شاید به اندازه همان تاریخ تمدن بشر قدمت داشته باشد. اهمیت روش آرایش مو، نزد زنان و مردان، طی قرن ها بسیار موضوع جالبی است. قبایل وحشی در تمام نقاط دنیا، خصوصاً از بدعت گذاران سبک های مختلف و عجیب آرایش مو هستند، که این موضوع برای خودشان اهمیت زیادی دارد. چینی ها، ابتدا، موهایشان را در بالای سرشان به صورت گروه قلمبه ای در می آوردند ولی بعداً که کشورشان به دست «منچو» فتح شد، مجبور شدند سبک گیس بافته پشت سر را به کار ببرند که نشانه بردگی به شمار می رفت. ولی عاقبت همین سبک، بین چینی ها متداول شده و آن را حفظ کردند. همانطور که تمدن بشر به جلو می رفت، سبک های آرایش مو، مختلف تر و متنوع تر می شد، به طوری که در آن زمان، حتی دو ملت نبودند که مردم آن موهایشان را به یک سبک واحد آرایش کنند. در بعضی کشورها مردم موهایشان را به حالت آزاد پایین می ریختند و برعکس در جاهای دیگر، رسم بود که موهایشان را در بالای سر جمع کنند. تا این که بالاخره در همین سالها نسبتاً اخیر بود که رسم داشتن موهای بلند برای زنها و موهای کوتاه برای مردان متداول شد. تا قرون وسطی، رسم بود که مردان موهای سر خود را بلند کرده و به همان دقتی که بانوان آرایش می کردند، آن را آرایش دهند. در این دوره مردان موهای خود را پیچیده و حتی نوار هم به آن می زدند. در دوره رنساس، مردها موهای خود را سفید کرده و برای این که آن را بلندتر جلوه دهند، حتی از کلاه گیس هم استفاده می کردند. هنری هشتم، سرانجام تصمیم گرفت این سبک افراطی آرایش موی سر و صورت مردان را خاتمه بدهد. بنابراین دستور داد که مردان باید موی کوتاه داشته باشند. اما در عوض اجازه داد که می توانند ریش بلند گذاشته و موی سبیلشان را تاب بدهند. گرچه موقعی که «جیمز اول» به تخت نشست، مردان دوباره به رسم موی بلند، روی آوردند. در فرانسه، از زمان حکومت لوئی چهاردهم، تمام نُجَبای فرانسه برای داشتن موهای بلندتر و مجعد با همدیگر رقابت می کردند. سبک آرایش مو، باز هم تغییراتی کرده تا این که سرانجام با فرا رسیدن قرن نوزدهم، رسم موی کوتاه برای مردان به صورت مدی پا بر جا در آمد. ولی هنوز امروزه، در دادگاهها، قضات و وکلای دعاوی را می بینید که از کلاه گیس استفاده می کنند، این یادگاری است از روزگاری که موی بلند برای مردها، مد روز بود.
نفت چگونه به وجود آمد؟
نام دیگر نفت، کلمه پترولیوم یا نفت خام است که همین کلمه سر رشته ای در مورد چگونگی تشکیل این ماده، یعنی نفت به دست ما می دهد. این کلمه یعنی پترولیوم، معنی «سنگ نفت» را می دهد. دانشمندان عقیده دارند که نفت از گیاهان و حیواناتی به وجود آمده که در زمان های قدیم در دریاهای گرم که قسمت بیشتر کره زمین را فراگرفته بود، می زیسته اند. همانطور که به مرور، این گیاهان و حیوانات می مرده اند، درکف این دریاها روی هم انباشته شده و بعد هم میلیون ها تن ماسه و لجن روی آنها را می پوشانده است. خود این ماسه و لجن ها هم به علت این که تحت فشار قرار می گرفته اند. به صورت صخره هائی در می آمده اند. گیاهان و حیوانات زیر این سنگ ها، کم کم مبدل به مایع سیاهرنگی شده و چون راه خروجی نمی یافتند، در خلل و فرج این سنگ ها و صخره ها حبس می شدند. بعداً وقتی که قسمت هائی از قشر و پوسته زمین به طرف بالا حرکت کرده یعنی ناحیه کف دریاهای قدیم، تبدیل به خشکی های کره زمین شده و وقتی مقداری از آن مایعات سیاهرنگ یعنی نفت، به طور طبیعی به سطح زمین تراوش کرده، در این موقع بوده که توجه بشر به این مایع جلب شده است. نفت خام، هزاران سال است که توسط بشر استفاده می شود. مصری ها و چینی های قدیم، به عنوان دارو از این مایع استفاده می کرده اند، در هندوستان هم خیلی قبل از تاریخ مسیحی نفت را می سوزانده اند. ولی تا اواسط قرن نوزدهم تنها راه به دست آوردن نفت عبارت از جمع آوری تراوش های طبیعی این مایع به سطح زمین بوده است. بعضی اوقات هم نفت را از سطح آبها یا سنگ های رسی جمع می کردند. نفت خام، به همان صورت که از چاه استخراج می شود. موارد استفاده خیلی کمی دارد. بنابراین باید حتماً ان را تصفیه کنند. چون عمل تقطیر مواد مختلفی را که به طور طبیعی در نفت خام وجود دارند از یک دیگر جدا می کند. یعنی با تقطیر می توان بنزین، نفت سفید، روغن های نرم کننده، نفت سیاه یا نفت سوختنی و قیر به دست آورد.
طلا چه موقع کشف شد؟
طلا تقریباً یکی از اولین فلزاتی است که بشر شناخت. یکی از دلایل این نظریه آن است که گاهی این فلز به صورت خالص یعنی بدون این که با فلزات دیگر یا سنگ و این قبیل چیزها آمیخته باشد، هم پیدا می شود. احتمالاً این فلز ابتدا به خاطر رنگ زرد کمرنگ و برق مخصوصش، توجه بشر اولیه را به خود جلب کرده است. البته دقیقاً معلوم نیست که این کشف چه موقع اتفاق افتاده است. چون، آنقدر این زمان به عقب بر می گردد که در تاریخ ثبت نشده است. بعضی از اولین سوابق مربوط به این فلز، که در تاریخ ثبت شده مربوط به همان خزائن و گنج های پادشاهان اروپائی می باشد که بعضی از آنها به 55000 سال پیش بر می گردد. سوابق بعدی به آشوری ها مربوط می شود که در 2470 سال قبل از میلاد می زیسته اند و با غلبه بر کشورهای همسایه طلاهایشان را ضبط کردند. پادشاهان روم و یونان هم خیلی به طلا علاقه داشتند و تا جائی که می توانستند، یا به وسیله تسخیر کشورهای دیگر و یا وادار نمودن برده ها به این که در معادن طلا کار بکنند، این فلز قیمتی را به خزائن خود می افزودند. در قرون وسطی، مردم آنقدر حرص داشتن طلا را پیدا کرده بودند که دائماً سعی می کردند راهی بیابند تا از فلزات دیگر طلا بسازند. یعنی به کیمیاگری روی آوردند. ولی هر چه فلزات مختلف را ذوب و چیزهای مختلفی را آزمایش کردند، نتیجه ای عایدشان نشد یعنی به طلا نرسیدند. با وجود این مردم برای به دست آوردن هر چه بیشتر طلا باز هم مایوس نشده و به شیوه های دیگری توسل جستند. مثلاً دولت اسپانیا، عده ای را مأمور کرد تا برای کشف طلا به نقاط مختلف دنیا سفر کنند. همیشه کشف طلا، در هر نقطه از دنیا باشد، باعث هجوم و اجتماع عده زیادی به آن محل شده است. موقعی که در سال 1848 طلا در کالیفرنیا کشف شد، یورش معروف سال 49 را که به «گولدراش» معروف شد به دنبال خود آورد. عیناً همین یورش هنگام کشف طلا در سال 1851، در استرالیا تکرار گردید و یا در کلمبیای انگلیس در سال 1856 و یا در آفریقای جنوبی به سال 1886 و بالاخره در سرزمین آلاسکا به سال 1896.
چرا فرا رسیدن سال نو را جشن می گیریم؟
شاید یکی از قدیمی ترین رسوم بشر، جشن گرفتن فرا رسیدن هر سال نو باشد. این رسم چگونه آغاز شده؟ بعضی ها عقیده دارند که چینی ها، اولین مردمی بودند که این رسم را معمول کردند. بعضی دیگر این نسبت را به قوم ژرمن ها و بالاخره عدهای هم به رومی ها نسبت می دهند. می دانیم که چینی ها، همیشه در اول سال نوی خود، یک جشن بزرگ دارند که چندین روز به طول می انجامد. ژرمن های قدیمی از جمله اقوامی بودند که یک جشن بزرگ سال نو را به خاطر تغییر فصل، متداول کردند. می دانید که زمستان در آلمان، از اواسط ماه نوامبر شروع می شود. این همان موقعی بود که مردم خرمن ها را جمع می کردند و بعد هم دور هم گرد می آمدند. بنابراین چون خیلی میل داشتند که بعد از کار زیاد و خسته کننده، یک فرصت استراحت و شادمانی داشته باشند، جشن بزرگی را که همان جشن سال نو است، متداول کردند و با وجود این که ماه نوامبر بود این ماه را مبنای شروع سال جدید نیز قرار دادند. اما موقعی که رومی ها اروپا را فتح کردند، ماه ژانویه را مبنای شروع سال جدید قرار دادند. برای آنها، فرا رسیدن یک سال نو، نشانه شروع یک زندگی جدید با امیدها و آرزوهائی برای آینده بود. از آن تاریخ، این رسم و مفهوم آن، تا امروز همچنان حفظ شده است. سال جدید را شادمانه، شادباش می گوئیم، امیدواریم که زندگی جدید و خوبی را برای ما به ارمغان بیاورد.
|