دین خصم آشتی ناپذیر آزادی وعده بر این بود که وقتی دین به قدرت رسید، بساط کهن سال استبداد و دیکتاتوری، زور گوئی و قلدری برچیده شود. مردم از سرکوب و خواری و حقارت دوران شاهی رهائی یافته، برای اولین بار در تاریخ ایران روی به آزادی و آزاد زیستی گذارند و فعالانه ظرفیت ها و توانائی های خود را بدون ترس و هراس بمنصه ظهور رسانند. ظاهر و باطن یکی گردد و بنمایی همان که هستی. برای بودن مجبور نیستی که پوزه خود به درگاه قدرت بسایی، مجیز گوئی و ثنا و ستایش شاهنشاه و قدرتمدار کنی. گفتار و یا بیان آدمی از بند سانسور و سرکوب رها یی یابد. مردم دیگر مجبور نخواهند بود، اول به اطراف خود بنگرند، اصل و اصول دور اندیشی و مصلحت در نظر گیرند آنگاه کلمه ای به نفی و یا به نقد از قدرت در گوش یکدیگر پچ پج کنند. حال این بیان، شعر باشد یا موسیقی و یا تاتر، و یا رقص و نوازندگی، و یا نقاشی و سینما و یا بیان سیاسی و ادبی. مردم به آزادی نماینده های خود را بر گزینند تا اراده ملت و نه قدرت را قانونمند سازند. خانه قانون گزار متعلق به ملت گردد د و از برای حفاظت و دفاع از منافع ش برخیزد. داد و ستد، و اقتصاد کشور، تولید و توزیع مستقل از قدرت، شکوفا و جامعه را از فقر و محنت نجات بخشد، یعنی آزادی و استقلال را حکومت دین قرار بود به ملت باز گرداند و نقطه پایان را بر نظام استبدادی بگذارد.
ادامه مطلب ... |