عوامل اجتماعی طلاق (روانشناسی)

 

عوامل اجتماعی طلاق

از جمله عواملی که ممکن است روابط زناشویی را دچار اختلال سازد، عوامل اجتماعی است که به طور خلاصه عبارتند از:

1) تأثیر شهر و روستا: آمار بسیاری از کشورها و کشور خودمان ایران نشان می دهد که طلاق در میان شهر نشینان بیشتر از روستائیان است . میزان طلاق مخصوصاً در نواحی صنعتی و کارگری، به علت گسیخته شدن پیوندها و سنت ها وحشتناک است و برعکس اختلاف زن و شوهر در میان روستائیان پاکدل به ندرت منجر به طلاق می شود .

2) مسکن: کمبود مسکن و بالا بودن اجاره بهای آن، مشکلی برای جوانان درتشکیل کانون خانوادگی شده است . سبک معماری و زندگی در آپارتمان ها و تأثیر آنها در زندگی خانوادگی از مسائل قابل بررسی است . زندگی در آپارتمان علاوه بر مشکلاتی که برای تفریح کودکان به همراه دارد، برای بزرگسالان نیز مشکلاتی در پی  خواهد داشت. به جای اینکه حسن روابط همجواری بین بزرگسالان ساکن یک آپارتمان ایجاد شود، تعارض و اختلاف و بگو مگوها، برخوردهای نامطلوب و مداخلات نابجا در زندگی یکدیگر، زد و خوردها و منازعات و سرانجام ازدیاد طلاق را باید انتظار داشت .

3) ناهماهنگی طبقاتی: متأسفانه در جوامع پیشرفته نیز هنوز این اندیشه حکمفرماست که زن و شوهر باید از میان هم طبقه یا هم گروه باشند. به عقیده ی ما اختلاف طبقاتی نمی تواند دلیلی برای انحلال کانون خانوادگی باشد مگر آنکه اختلاف طبقاتی متضمن اختلاف شدید تربیتی باشد که در این صورت بین خواسته ها و طرز اندیشه های زن و شوهر توافقی نباشد .

4) دخالت های بی مورد دیگران: از عوامل مخاطره آمیز که بنیان مقدس پیمان آسمانی را متزلزل می سازد ، دخالت های بی مورد و ناروای نزدیکان مرد و زن در زندگی خانوادگی این دو است که مسائلی تحت عناوین مادر شوهر و مادر زن و خواهر شوهر و امثال آن را به بارآورده و می آورد. بر اثر این گونه دخالت های بیجاست که هر روز مسائل جنایی تحت عناوین خودکشی، فرار، ضرب و جرح، قتل و. . . در ستون حوادث مطبوعات به چشم می خورد .

5) دوستان ناباب: انتخاب دوستان و ایجاد ارتباط مستمر و رفت و آمد خانوادگی از مسائل حساس زندگی است. از این رو مسامحه و مساهله در آن جایز نیست. دوستان اگر کج خو و کج رفتار و از الگوهای ناباب و بدآموز باشند، کناره گیری و قطع ارتباط با آنان بهتر است.

6) ازدواج اجباری:  در کنار مداخله ی دیگران باید از مداخله ی پدر و مادر و تحمیل اراده ی آنان در انتخاب همسر برای فرزندان خویش ، سخن به میان آورد. اقدام مستبدانه و بیجای بعضی از پدران، به دلیل خود خواهی آنان است و در بعضی موارد ممکن است نیازهای مادی و یا معاملات سیاسی ، پدری را برآن داردکه فرزندخودرا مجبور به ازدواجی ناخواسته کند. این گونه ازدواج ها، گاهی خودکشی، فرار، خیانت، جنایت و طلاق را در پی داشته است. خوشبختانه امروزه در اثر رشد اجتماعی از تعداد این گونه ازدواج های بی معنی کاسته شده است.

7) تعدد زوجات: تعدد زوجات در کشور ما متأسفانه در همه ی موارد بر پایه ی اصول اخلاقی و در مسیر هدف های اسلامی نبوده است و در اغلب موارد بنابر تنوع طلبی و جبران ضعف جنسی و هوسرانی مرد صورت گرفته است و کانون وحدت و صفای خانوادگی را به صحنه ی جدال و نفاق بین زن و شوهر تبدیل کرده که سرانجام منجر به وقوع طلاق بین آنان گردیده است .

8) الکلیسم در خانواده : الکل پیوند زناشویی را سست و اغلب، آن را نابود می سازد . خوی تند و خشونت باده پرست قلب همسرش را می شکند و او را از خود منزجر می سازد، از اینرو زن در خانه ی شوهر مِی گسار خود تأمین جانی ندارد و هرآن حیات خود را در معرض خطر تهاجم جنون شوهر مست خود احساس می کند. مردانی که لب به نوشابه ی الکلی نمی زنند، نمی توانند میگساری همسرانشان را تحمل کنند، یکی از علل پایین بودن میزان طلاق در روستاهای کشور خودمان را بی گمان می توان در اثر مصون ماندن روستائیان ایران از شر شراب و آفت الکل دانست و برعکس امکان دارد که کثرت طلاق در تهران متناسب با حجم نوشابه های الکلی استعمال شده باشد .

9) اعتیاد: تنها کانون خانوادگی برای معتادان همان فضای ذهنی اعتیاد آنان است والّا معتادان را خانواده ای نیست، زیرا بنیان خانواده بر ارتباط صحیح و تفاهم و تعاون و محبت استوار است و معتادان در پاسداری چنین نهاد اجتماعی از آنچه بتوان تصور نمود، بسیارناتوان تر و ضعیف ترند. معتاد برده ی بی اختیار سم مورد اعتیاد خویش است، همه چیز حتی شرافت و حیثیت انسانی را در راه آن فدا می سازد. چنین موجودی شایستگی عضویت کانون خانوادگی را از دست داده است .

10) قمار:  قمار باز حاصل دسترنج خود را به جای آنکه صرف بهبود و رفاه حال اعضای خانواده ی خود بنماید و نیاز مادی آنان را برآورد، همه ی آن را در راه قمار می بازد. قمار باز به جای آنکه فضای لطف و محبت و صفا و یکرنگی و خلوص را در خانه و در میان اعضای خانواده ی خود ایجاد نماید، تمام اوقات فراغت خود را در قمار خانه و در میان قماربازان گرگ صفت می گذراند و به این ترتیب به اساس خانواده خلل وارد می آورد و همسر و فرزندان خود را از لطف و محبت خودش محروم می سازد و ادامه ی زندگی زناشویی را غیر ممکن می گرداند .

11) رسیدن به ثروت ناگهانی: این امر در اشخاص کم ظرفیت اثری شگرف دارد . بسیاری از افراد، به محض رسیدن به ثروت فوراً تغییری عمیق در جهات منفی در خلق و خوی آنان پدید می آید و دیگر خانواده ی خود را دلپذیر نمی شناسند، دچار جنون ثروت می گردند و شعله ی شوق به خانواده در درون آنان به خاموشی می گراید .

12) فقر و بیکاری: بیکاری، مادر تمام عیوب است. هم برای تهیدستان وهم برای ثروتمندان مضر است. در مورد دسته ی اول، فقر و بی چیزی و بینوائی را در بر دارد و در مورد دسته ی دوم نیز خطر کم نیست، زیرا ممکن است مردانی در اثر ثروت فوق العاده یا داشتن درآمدی ثابت، نیازی به کار نداشته باشند، در نتیجه به خانه نشینی روی آورند و عمری را به بطالت بگذرانند. این گونه مردان بدخو و بهانه جو می شوند و با مداخله ی بیجا و ایراد گیری های ناروا و سخنان گوشه دار و کنایه آمیز، زندگی را بر همسرشان تلخ و غیر قابل تحمل می گردانند .

13) پر کاری یا اشتغال فوق العاده به کار: مردان و زنانی که در کار و فعالیت اقتصادی خویش غرق شده اند و جهان را از دریچه ی درآمد می نگرند و خانواده ی خود را به دست فراموشی می سپارند و از ایفای تکالیفی که در این زمینه برعهده دارند غفلت می ورزند، با دست خویش موجبات تزلزل خانواده و نابسامانی آن را فراهم می سازند. کاری که صرفاً غایت آن ثروت و مال اندوزی باشد فاقد ارزش است .

14) محکومیت های دراز مدت: برابر بند هشتم قانون حمایت خانواده:« محکومیت زن یا شوهر به حکم قطعی به مجازات پنج سال حبس یا بیشتر یا به جزای نقدی که بر اثر عجز از پرداخت منجر به پنج سال بازداشت شود و حکم مجازات در حال اجرا باشد، شوهر یا زن می تواند از دادگاه تقاضای صدور گواهی عدم امکان سازش کند.» این حکم یا اجازه ظاهراً دور از عدالت و موجب از هم پاشیدگی خانواده به نظر می رسد، ولی نباید از نظر دور داشت که کسی که به حبسی بیش از پنج سال محکوم می شود، در نظر تهیه کنندگان قانون، مرتکب جرم سنگینی شده و شایستگی عضویت خانواده یا سرپرستی آن را از دست داده است .

15) اختلاف و تعارض ها: اساس زناشویی و دوام آن بر اصل تفاهم کامل بین زن و شوهر یا اعضای اصلی کانون خانوادگی استوار است. بنابر این هر آنچه معارض این تفاهم باشد، متناسب با شدت تعارض می تواند فضای عاطفی کانون خانواده را از روشنایی و صمیمیت و فداکاری به تیرگی و نفاق مبدل سازد. از جمله این عوامل عبارتند از: اختلاف ملیت، اختلاف دین و مذهب، تضادهای سیاسی و ایدئولوژی، تعرض فرهنگی و. .  .

16) بدآموزی های وسایل ارتباط جمعی: این وسایل ممکن است در تهذیب اخلاق و پرورش سجایای نیک و اعتلای سطح دانش و ایجاد سلیقه ی نو و ایمان پاک و خالص بسیار مؤثر و قوی باشند و برعکس امکان دارد از عوامل انحراف و بدآموزی ها و نفاق و دورویی و جدال و جنایت ها باشد .از عمده ترین وسایل ارتباط جمعی، سینما و تلویزیون می باشد. آری، اگر موضوع فیلم های سینما یا تلویزیون متناسب با روابط اجتماعی و در جهت رشد و اعتلای سطح فرهنگی جامعه نباشد و در مقام بی اعتبار نمودن ارزش های اجتماعی برآید، موجب بروز تضاد ها وآشفتگی هایی در نظم اجتماعی و همچنین در خانواده ها می شود . درواقع فیلم های ناموزون و بی تناسب که تمایلات خلاف اصول و موازین اخلاقی را تحریک می نماید، ممکن است مقدمات طلاق را در خانواده ها فراهم سازد .